شيطان صفت!!

ما يه معلم داريم، فتنه! يک آدم رذل و پست فطرت که آدم وقتی بهش نگاه می کنه ياد کرم خاکی بداخلاق می افته!

اين موجود هفت خط شيطان صفت، يک روشنفکرنمای از خود راضی است که همه اطرافيانش را آميب می بيند و فکر ميکند خودش يک غول بزرگ ساخته شده از درک و شعور و معرفت است!

اين زن، فکر می کنه يه موجود کاملآ  بی نقص است. بنابر اين هرگز قبول نمی کنه که اشتباه کرده. استدلالهای عقلانيش هرگز از يک چهار چوب تجاوز نمی کند و سعی دارد همان چهارچوب را به ما هم تحميل کند. ولی از آنجا که من هرگز اجازه ندادم کسی، چيزی به من تحميل کند، اين بار هم نه تنها به اين انگل بی ارزش اجازه نمی دهم، بلکه حالش را هم می گيرم!

يک روز، چنان جنگ صليبی عليه اين فتنه به راه انداختم که اجساد سربازان جنگ صليبی، زير خاک لرزيد!

همه چيز از يک بحث فلسفی شروع شد. آن عنکبوت می گفت که خشم، فقط خاص انسانها است در صورتی که من معتقد بودم که حيوانات نيز دچار خشم می شوند. بعد از بحث های متمادی، وقتی ديدم که ناسزاگويی های او تمامی ندارد، به ناچار، سد احترام را شکستم و گفتم:

« وقتی نام مرا با لحنی تحقيرآميز بر زبان ميآوری حقارت و بیچارگيت را کمتر احساس می کنی. تو خود مستبدانه تصميم می گيری که چه چيز عام و چه چيز خاص است. ولی من اين اجازه را به تو نمی دهم. من در صدد تحقير تو نيستم و هيچ گونه تنفری نيز بر تو روا نمی دارم. ولی هيچ گونه وجه اشتراکی هم با تو ندارم. هزاران سال می بايست بگذرد تا يک نرم تن دريايی به يک دو پای زمينی بدل گردد. من به وجود نرم تن در تو پی بردم و آن را به روشنی بيان کردم. وقتی برای اولين بار با تو صحبت کردم مرا نابغه شمردی و حال، تاوان ديدن مرا که در مقابلت نشسته ام نداری و از سخنان من رنج می بری. چگونه است که من نيز همانند اين پيت های نفتی و آفتابه های دسته دار مقابل تو بنشينم، سخنان به ظاهر واقعی تو را ضبط کنم و همان را روی برگه امتحان تحويلت دهم؟ آری، سقراط گفت: «دانش من از آن است که می دانم، نمی دانم.» و تو اکنون حکم آن سوفيستهای مغلطه کار را داری که سعی می کنی خود را دانشمند جلوه دهی. اما ای موجود ميکروسکوپی! خورشيد هرگز پشت ابر و کوه و ديوار نمی ماند! روزی خواهد رسيد که خورشيد از پشت برجهای بلند تهران بيرون خواهد آمد و ماسک اديبانه تو را از چهره ات پايين خواهد کشيد! »

زان پس، اين جيره خوار آموزش و پرورش، اين لکه ننگ جامعه، چشم ديدن مرا که ندارد هيچ، گوش شنيدن مرا نيز ندارد!

و حال من مانده ام با چهار درس فلسفه، منطق، بينش، قرآن و تحمل چهره اين جونده ی خوار، به مدت دو ترم!

/ 3 نظر / 7 بازدید

salam be maa ham sar bezanin

nayestan

khaste nabashi aziz tabahhore shoma dar negaresh jaye tahsindare mikhastam ye sar bezanam baedam radsham vali goftam nazaram ham begam azinke ye kas tahvilet namigire ya ye masealay kochik vadar beshi berash matlabbenvisi fekkonam adamo kochik mikone bikhiyal shoo age doos dashti yesar ham bemabezan

salam be maa ham sar bezanin