رنگ

رنگ. ترکيبی از چند عنصر شيميايی که نقش بر زيبايی دارد.

در طول تاريخ، رنگ بر اساس نظر عارفان و فلاسفه برای مباحث مذهبی استفاده می شد. سنت اگوستين رنگ را به عنوان يک انعکاس افلاطونی، که همان گرايش به خداوند است تعريف می کند. ديدگاه نيوتن در مورد رنگ هم بر اساس انرژی خورشيد است. در طبيعت هيچ عنصری را نمی توان يافت که فاقد رنگ باشد. انسان به تنوع ديداری رنگها نيازمند است، در غير اين صورت زندگی انسان در اطراف اشيا يک رنگ، يکنواخت می شد.

جوجه های رنگ شده ميدان تجريش را که حتمآ می شناسيد؟ همان بی نوايان زرد رنگی که به بهانه تفريح چند ساعته يک کودک، نوروز هر سال به رنگهای سرخ، بنفش و سبز در می آيند. جايتان خالی نباشد، در اين سوی آبها غرفه هايی در اطراف شهر هست که حلزون ها را به شکل توپ فوتبال و جنگل های آفريقا در می آورد. طرح هايی که روی آن قلم می زنند آنقدر ظريفانه است که ماهيت حلزون فراموشت می شود. گوسفندان گله را نيز گاه،‌ از برای شناسايی شان مُهری می کوبند و رنگی می زنند، تا ناخواسته پوست و پشمشان به تاراج نرود.

بسيار از رنگ آموخته ايم. چرخه رنگهای اصلی و ترکيبی را هم تا عمر داريم فراموشمان نمی شود، چرا که خيلی از ما اگر رنگ نبود، تکه نانی هم بر سر سفره مان پيدا نمی شد. ما سرسختانه باور داريم که اگر رنگ نبود، زندگی چيزی کم داشت. رنگ را اگر به دست نقاش بسپاريد، تابلويی برايتان نقش می زند. همين طور که اگر همان رنگ را به دست ديگری بسپاريد، خودتان را تبديل به هنرمندانه ترين تابلوی نقاشی می کند. آدمها، روزانه بسيار می گويند و می شنوند. بسيار هم رنگ می کنند و رنگ می شوند. گاهی می شود در اين جريان، آدم بودن با گوسفند بودن چندان تفاوتی ندارد.

به هر حال هر چه باشد، ما آدمها به نظر می رسد با جوجه و حلزون و گوسفند خيلی فرق داريم، اين طور می گويند. شما چطور؟ رنگ می کنيد، يا رنگ می شويد؟

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهمن

سلام رنگ ها هم مثل کلمات و اعداد تبديل به نماد های تکراری شده اند. گمان کنم شبيه شمردن و خواندن با رنگ ها ار تباط بر قرار می کنيم.البته نيروی بيشتری در شرطی کردن ما دارند. چون معمولا آن دو ديگر را دست مايه بيان اين يکی ميکنيم. خيلی با رنگ سروکار داريم اما معلوم نميشود چون فوری کلمه از آن در ميآوريم. اينکه آن ها را شماره می زنيم يعنی نوع و شدت و ضعف آن ها را با عدد مشخص ميکنيم و البته با تر کيب کلمه خودش نشانگر اين است که طبيعت انتزاعی آن ها را تاييد کرده ايم. که البته نبا يد برای آ ن ها مهم باشد! فکر کنم من را بيشتر رنگ کرد ه اند چون استحقا قش را داشته ام. اما من حو صله رنگ کردن کسی را ندارم.ترجيح ميدهم به دنبال رنگ خودم باشم رنگی که حتی گمش هم نکرده ام چون اصلا نميدانم چه رنگی است. باز هم به پل سر بزنيد. موفق باشيد.

Proc Harvey

Dear Mary what a great web log you have keep up the great work

Nikray

اگر روزنامتون آنلاين هست لطفاْ لينک مطلبت رو برام بفرست

حامد

کجايی بابا. دلمون برات تنگ شده.

عمو اروند

من عاشق بی‌رنگی‌ام، رنگ بسیار شده‌ام اما هوشمندی رنگ کردن را هرگز نداشته‌ام. و من ازین بابت احساس خوش‌بختی می‌کنم.

.

يه نفر نظرشو نگفته...

میم.

سلام و احترام. چه فرقی می کنه! رنگی بشی... رنگی کنی... رنگ باشی... رنگ... هر چيزی خودش باشه بهتر... اما گاهی يه فلانی جاش ميشنه. ارادت: ميم.

sepehr

سلام ... تو جامعه ای که مبناش بر پوله آدماش رنگارنگن ... شاید خود ما هم یکی از اون آدمایی باشیم که رنگ میشیم و رنگ میکنیم ... و شاید نه برای فقط پول.

M A

در حقیقت رنگی وجود نداره. تمام این رنگ ها یه تعریف ساده هستش بلکه بتونیم کمی سرگرم باشیم. شاید اون چیزی رو که من سبز میبینم، تو قرمز ببینی، ولی چون از اول همه به اون میگفتن سبز، تو هم میگی سبز. و شاید هم اون تصویری که تو سیاه و سفید میبینی، برای من تصویری پر از رنگ های متنوع باشه. تصورش سخته ؟! یک شب صاف به آسمون نگاه کن. یه صفحه سیاه میبینی، با کلی نقطه سفید ؟ یا اینکه کلی تصویر رنگی که هر کدومش برات کلی حرف داره و هر قسمتش برات آشناست؟

s0mayeh

Matlab darbareye hejab va ….. az man va agaye abdarchi dar >http://www.noandishi.blogfa.com http://somayeh-arash.blogfa.com