حیوان

جانوری مهره دار از رده پستانداران، راسته گوشتخواران، خانواده گربه ‌سانان...آنکه جثه ای بزرگ دارد، نعره می کشد و شکار می کند. آنکه در روز استراحت کرده و در شب فعالیت می کند، از علفخوارانی چون گوزن، گورخر و سایر سم‌داران اهلی مانند گاو و گاومیش تغذیه می‌کند. همان که گاه به انسان حمله‌ور می‌شود...

"شیر" موجودی با بدنی گندمگون، آرام به طعمه خود نزدیک می شود، و ناجوانمردانه از پشت به او حمله کرده، با چنگال های تیز خود طعمه اش را می کشد.

شیر، موجودی خونخوار و وحشی، نشان ملی سرزمین ایران، نماد جدال های هر روز مردمانی که می اندیشند شیر و خورشید نشان سلطنت پهلوی است، بر رفتارهای هر روز مردم تاثیر می گذارد، آدم می کشد، و معمولآ هرگز شکست نمی خورد.

طرح حیوانات و ستارگان در طول تاریخ بشریت برای تعریف اندیشه های انسانها به کار گرفته می شدند. و تاریخ کشور ما از تمدن های دیگر متفاوت نیست.

ولی ایراد ما کجاست؟

اینجا زن میان سالی بر سر وجود یک حیوان در میان پرچم با همنوع خود جنگ می کند...ناسزا می گوید، توهین می کند...

اینجا مردی بر سر وجود چند حرف ساده در میان پرچم با همنوع خود جنگ می کند...ناسزا می گوید، توهین می کند...

ایراد ما کجاست؟

من به شدت به این سلطنت طلب ها مشکوکم. و به شدت حالم به هم می خورد از ایرانی هایی که بر سر وجود یک حیوان میان  پرچمی که باید نماد یگانگی ایرانیان باشد با همسایه خود می جنگند. از نخستین روزی که قلم را به دست گرفتم قسم یاد کردم که به طور مستقیم از هیچ کس ننویسم و نام هیچ شخصیتی را در نوشته هایم استفاد نکنم. قسم یاد کردم که اگر بنا بر توهین و تحقیر باشد، توهین خواهم کرد..محترمانه، بی آنکه نام هیچ کس را بر قلم آورم. قسم یاد کردم که اگر بنا بر تحسین هم باشد، تحسین خواهم کرد...شاد، بی آنکه نام هیچ کس را بر قلم آورم. ولی امروز، برای نخستین بار، قسم روزهای نخست نویسندگی خود را خواهم شکست...

***

جناب آقای...

که هر چه می کنم دستم نمی کشد کاغذم را با نام ننگینت آلوده کنم، آخر چه کسی است قدرت را به دست آدمهایی چون تو دهد؟ تو...و آدمهایی چون تو که همه ساعتهای عمرشان خلاصه می شود در کلاه برداری و دزدی از هموطن...آخر چه کسی است به آدمهایی چون تو اعتماد کند؟

آقای...

شمایی که قرار بود پس از دو هزار و پانصد و شصت و چهار سال "انقلاب هخامنشی" راه بیندازید...کجا رفتید ناگهان؟ چه شد که ناگاه پس از شماردن دلارهایی که نتیجه فریبکاری هایتان بود از شمارش معکوس انقلاب خود دست کشیدید و دیگر هیچ کس شما را ندید؟

جناب...

شمایی که "رجال سیاسی" در کشور نمی بینید، "رجال سیاسی" را برای من ترجمه کنید. به واژه نامه های فراوان در کتابخانه ی نمایشی پشت سرتان نگاهی بیندازید و بگویید "رجال" یعنی چه؟ و چطور شما آنها را اصلآ در کشور هفتاد میلیونی نمی بینید؟!

 جناب آقای...

برایم سوال است آیا پیش از انقلاب که در کاباره های پایین شهر تهران رقاصی می کردید هم درآمدتان به اندازه ای بود که امروز هست؟ آن روزها هم به مردم وعده "آزادی" می دادید یا نه؟ برایم سوال است...کسانی که به شمایان پول می دهند، چرا؟ تا شما بنشینید و هر روز ناسزاگویی کنید به هر چه اعتقاد و انسایت است؟ شما چه می دانید از زندگی و اجتماع و سیاست؟

...ایراد ما کجاست؟ آیا ما همیشه مردمانی تحریک پذیر و فرا احساسی بودیم؟

"آزادی سیاسی" یعنی چه؟

آری همه می دانیم که هیچ ایرادی بر رقاص بودن و کارگر بودن نیست. و هر چه باشد جامعه به آدم بی سواد هم نیاز دارد تا پیش رود. جامعه به آدم حمال (کسی که به نوشته علی ‌اکبر دهخدا "بار بر" است و "حمل کننده") هم نیاز دارد. ولیکن کشور به اندازه کافی دکتر و مهندس بی کار دارد که نگرانش باشد...شاید وجود همان یک دسته حمال بی سواد برای مملکت امن تر باشد. آدمهای بی سواد خطرشان کمتر است. آدمهای دزد به راحتی گم می شوند در میان یک گروه آدم پاک و روشنفکر...و دستشان به این سرعت رو نمی شود.

همه چیز می گذرد، و همچنان یک مساله باقی می ماند. شیر، موجودی خونخوار و وحشی، نشان ملی سرزمین ایران، نماد جدال های هر روز مردمانی که می اندیشند شیر و خورشید نشان سلطنت پهلوی است...ایراد ما کجاست؟ و من همچنان به شدت به این سلطنت طلب ها مشکوکم...و مایوسم از آدمهایی که هنوز که هنوز است گردن کج می کنند و مفتخرانه می گویند: "روزی که شاهزاده بیاید..."

مایوسم از آدمهایی که می اندیشند هنوز هم "شاهزاده"ای وجود دارد، حتی بی آنکه پادشاهی وجود داشته باشد. مایوسم از آدمهایی که می پندارند مردمان ایران حاظر اند موجودات خودخواهی چون آقایان...بسیار مایوسم. و بیش از همه از "او" متاسفم که طرفداران خود را نمی شناسد، طرفدارانی که خود را "سلطنت طلب" می خوانند ولی ذره ای از تاریخچه پادشاهی ایران نخوانده اند.

مایوسم از آدمهایی که بر سر وجود یک حیوان در میان پرچم با همنوع خود جنگ می کنند...ناسزا می گویند، توهین می کنند...

مایوسم از ایرانیان این دیار...مایوسم.

 از مرد میانسالی مایوسم که آن روز در صف طولانی نانوایی سر صحبت را از سیاست با من باز کرد و گفت که "اگر جنگ شود همه چیز به نفعمان خواهد بود". و من به او گفتم: "اگر جنگ شود شما چه می کنید؟" خندید و پاسخ داد: "من زن و بچه دارم! جنگ و جبهه هم از ما گذشته. اصلآ به قیافه ما هم نمی آید این کارها. ولی بنزین خیلی گران شده است...اگر ایران جنگ شود..." حرفش را قطع کردم و گفتم: "اعتقادات شما بسیار تحسین برانگیز است."

ولی می خواستم بگویم چرا باید جنگ شود؟ چرا؟

چرا ما باید به خود اجازه دهیم چنین اندیشه ای بر ما غلبه کند که حاظر شویم کشور خود را به دست بیگانه بسپاریم، تنها چون می پنداریم که بدون دخالت کشوری دیگر انقلاب نمی شود؟ یا که زندگی ما در این سوی آبها ساده تر خواهد بود اگر ایران جنگ شود؟

آیا ما واقعآ همان موجودات بی هویت و بی غیرتی هستیم که در تاریخ دشمنی شان را می کردیم؟ همان موجودات بی فرهنگی هستیم که در ادبیاتمان آنان را به باد تمسخر گرفته ایم؟ ما واقعآ همان موجوداتی هستیم که نمی خواستیم باشیم؟ به مردمانی که خفت تجزیه کشورشان را آرزومندند تا نرخ بنزین در محل زندگیشان پایین بیاید چه می شود گفت؟ آیا ما همان موجودات خودخواهی هستیم که از آنان دوری می کردیم؟ یا که همان انسانهای ابلهی هستیم که در تاریخمان آنان را به بردگی گرفته بودیم؟

ایراد ما کجاست؟

آن شیر...موجود خونخوار و وحشی، نشان ملی سرزمین ایران، نماد جدال های هر روز همان مردمانی است که می اندیشند شیر و خورشید نشان سلطنت پهلوی است. ولی واقعآ کسی نیست به اینان بگوید که سلطنت پهلوی دوران مرگ شیر و خورشید بود نه آغاز آن؟

من از مردم این دیار بسیار مایوسم. از سلطنت طلب های تقلبی و جمهوری خواهان منفعت پرست مایوسم. و حالم به هم می خورد از دعوای "شیر و خورشید" با "لا اله الا الله". حالم به هم می خورد از او که می پرسد: "پرچم شما کدام است؟" و حالم به هم می خورد آنکه پرچم "شیر و خورشید" را می سوزاند و آنکه روی "لا اله الا الله" راه می رود.

من، مایوسم از دزدان، رندان، دروغگویان، متعصبان، خیانت کاران، وطن فروشان...مایوسم از هر که هر آنچه می شنود باور می کند، و مایوسم از ایرانی که هموطنش را به بازی می گیرد. مایوسم از موجوداتی که چهره ای چون انسان دارند، ولیکن همنوع خویشتن را برای رسیدن به منفعت های خود می بلعند. مایوسم از هزاران موجود دو پایی که "وحدت ملی" برایشان منبع درآمد شده است. مایوسم از موجوداتی که به دلیل شراکت چند عضو به آنان باید گفت "انسان". و هنوز یک نفر نیست برایم "انسانیت" را تعریف کند.

مایوسم از هر که نمی فهمد همزبان یعنی چه، و همچنان به خاطر وجود یک حیوان میان پرچم با همنوع خود می جنگد. مایوسم از هر جمهوری خواه و سلطنت طلب, از هر افراطی مذهبی, از هر کمونیست, از هر مسلمان و مسیحی و یهودی....مایوسم...از انسانیت مایوسم. و هنوز یک نفر نیست برایم "انسانیت" را تعریف کند.

ایراد ما کجاست؟

/ 2 نظر / 27 بازدید
مهرزاد

سلام دوست عزیز به روز به روزم. این دفعه با یه مطلب به نام "خود را بهتر بشناسید". منتظر حضور سبزت در وبم هستم. راستی دوست عزیز از وب زیبایت دیدن کردم. اگه موافق باشی قصد تبادل لینک دارم. اگه موافق بودی به من اطلاع بده و ممنون.

وحید

چقدر قشنگ می نویسی خیلی دوست دارم راجب چندتا موضوع نظرت رو بدونم فکر می کنی امکان داره ؟ راستی من اورنج کانتی زندگی می کنم - شما چطور ؟ لطفا به من ایمیل بده تا بیشتر با هم صحبت کنیم