روز سوم

روز نخست، گل سپيد توجه پسرک مو قرمز را به خود جلب کرد.

پسرک جلو رفت، به گل سپيد نگاه کرد و خنديد. دستش را دراز کرد تا گل سپيد را بچيند. با خود فکر کرد که گل، در گلدان زرد رنگی که پدرش به تازگی برای جشن تولد هشت سالگی اش خريده بود، قشنگ خواهد شد.

هر چه تلاش کرد تا گل را از ساقه جدا کند نتوانست. پس پاهايش را بر زمين استوار کرد، هر دو دستش را به سمت ساقه گل گرفت و با تمام قدرت آن را به سمت خود کشيد. ولی اين بار محکم به زمين خورد. و گل سپيد، همچنان محکم و استوار روی ريشه های خود ايستاده بود.

پسرک از جا بلند شد. نگاهی به گل انداخت و رفت.

روز دوم، گل سپيد توجه پسرک مو قهوه ای را به خود جلب کرد. پسرک جلو رفت، به گل سپيد نگاه کرد و دستش را دراز کرد تا گل سپيد را بچيند. با خود گفت که گل را ميان يکی از کتابهای سنگينش خشک خواهد کرد و فکر کرد که گل سپيد از تمام گلهای خشک شده ديگرش زيباتر است.

ولی هر چه تلاش کرد تا گل را از ساقه جدا کند نتوانست. پس نيم نگاهی به گل انداخت و رفت.

روز سوم، گل سپيد توجه پسرک مو طلايی را به خود جلب کرد. پسرک جلو رفت، به گل سپيد نگاه کرد و دستش را دراز کرد تا گل سپيد را بچيند. ولی خار درشتی در دستش فرو رفت. فرياد زد، دست از گل کشيد و در حالی که زير لب ناسزا می گفت، از گل دور شد.

گل سپيد به خورشيد نگاه کرد، لبخند زد و با خود گفت: ريشه هايم محکم تر شده اند. ساقه ام ديگر اجازه نمی دهد بيگانه ای به بازی بگيردم. من خوشبختم. خوشبخت ترين گل، روی اين کره خاکی.

طوفان شد. و تمام گل ها و درختان را از ريشه در آورد و با خود برد. ساعتی بعد،‌ گل سپيد چشمهايش را باز کرد و به اطرافش نگريست. همه چيز نابود شده بود. و گل سپيد، همچنان روی ريشه های خود، استوار و محکم ايسنتده بود و می خنديد.

 

/ 9 نظر / 12 بازدید
mina

mary joon neveshteye zibayat ke az omgh vojoodat bood khandam.motmaeen bash an gole sepid be to ghol khahad dad ke hamchenan ostvar va paydar roo dar rooye aftab ba to be sooye ayandei motmaen ghadam bar khahad dasht va ejaze nakhahad dad hich toofani risheash ra az ja bekanad

كوروش از برو بچه هاي پاپيونز

آری پدر گل سفيد يا هر چيز سفيد ديگری به پسر هديه كرد. و پسر ندانست كه گل سفيد هيچ وقت از پا در نمي آيد. پسر با خود درگير بود. در واقع با ضربه زدن به گل سفيد به پيكر خود ضربه ميزد. خدا كنه كه همه پسر ها روزي بفهمند كه گل سفيد اهدايي پدرها چقدر ارزشمند هستند. خدا كنه كه پسر ها نيز روزي گل سفيدي اهدا كنند.

Atena

mary joonam in neveshteat ham mesle baghie ziba bood va dobare to baes shodi man darmorede kheili chizha fekr konam va moghavem tar az gozashte shavam

Mary

کوروش جان اين بار اشتباه متوجه شدی! کسی گل سپيد را به کسی اهدا نکرد. گل سپيد در اصل سنبل يک انسان مقاوم در اين داستان است. و پدر، گلدان زرد رنگ را به پسر هديه داده بود، نه گل سپيد.

marjan

ماری جان نوشتهات خيلی زيبا بود اميدوارم که گل سفيد تو پس از اين طوفان ديگر هميشه آسمانی آفتابی در پيش رو داشته باشد

كوروش

ضايع شدم رفت. :))))))))))) مثل اينكه اشتباهي رخ داده و بزار به حساب اينكه ساعت 4 صبح بوده و من خيلي خوابم ميومد D: راستي گلدان زردرنگ سنبل چه چيزی بود؟

zemestan

derakhte tanavaraz tighe alaf ghodratmandtar ast. amma toofan,derakhte tanavar rishe kahn konad,va tighe alaf,tanha be sooyi kham shavad. Lao-tzu.

علی

سلام ماری جان.ای کاش من هم ميتوانستم در اين روزگار گلی سپيد باشم(البته گل که هستم ولی نه سپيد ؛) )راستی از پيام مبسوطت هم ممنون.

گفتم همیـــــن ...! گفتی همیــــــن...!

این گل شاید وقتی میخندد مرا یاد گل سرخ شازده کوجولو می اندازد ، با همه ی غرورش! و یاد یک کعشوقه که هیچوقت شکسته نشد! برای بریدن او باید از دل گذشت درست مثل چیدن یک گل