خسته

خسته

زخمی

از راهکوره های ترديد می آيد

چونان پتک زنی که بر فولاد می زند

با بازوانی خسته و تنی افسرده

از کوره راهی تنگ

با کوله باری از غم می آيد

او از سرزمينی دور

از سرزمينی که بی پرنده و بی بهار بود می آيد

از سرزمينی که گلهای آن خشکيده اند

و هيچ پرنده ای به مهمانی پرنده ای نمی رود

و هيچ کس دانه به دهان ديگری نمی گذارد

از سرزمينی که سالهاست محبت در آن

يافت نمی شود

و عشق را کنار درخت پير بلوط

به دار آويخته اند

 

                                            مينا

                                     ۱۷ مرداد ۱۳۶۷

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
M A

آن زمان آسمان آبي بود ! هنوز هم آبي است ! و اميدوارم كه آبي بماند ...

Parviz

عشق شايد لحظه زيبای بی پروا شدن عشق شايد بی نياز از معنی و معنا شدن عشق شايد زيستن در بی قراری بی خودی عشق شايد من ندیدن من نبودن ما شدن پرویز

afshan

مهم اين است که او می آيد.مهم نيست که از کجا و چگونه می آيد.مهم اين است که او می آيد...

Mary

من اين شعر را بسيار دوست دارم و بارها از شاعرش می خواهم که با صدای زيبايش آن را برايم بخواند. چرا که شنيدن شعر، از زبان شاعر لطف ديگری دارد. اين شعر را دوست دارم چون نهايت خستگی و تنهايی شاعر را نشان می دهد. شاعری که روح لطيفش، خسته و زخمی می آيد، از راه کوره های ترديد می آيد. شاعر به تو می فهماند که در سرزمینت عشق یافت نمی شود. و چقدر دردناک است. آری اين چنين اشعار، تنها از زبان کسی شنيده می شود، و تنها از قلم کسی تراوش می کند که تک تک ارکان وجودش را عشق در بر گرفته. کسی که از ناملايمات زندگی، رنج می برد و قلمش اشک می ريزد.

bamdad

او می آيد با کوله باری ولی نه از غم بلکه با کوله باری از مهربانی و کوزه ای پر از " آب زلال و پاک " و دستانی پر مهر... و من هيچگاه فراموش نخواهم کرد ....

( گفتم همين ، گفتي همين )

درست مثل اشعار فروغ....پاک و معصومانه...اگر او از سرزمینی که زاده ی عشق است نیاید بهتر است یا از سرزمینی که زتده ی عشق نیست بیاید؟ چه مقایسه ی لوسی! نه؟....مگر چه میشود او از سرزمین زاده عشق بیاید...آن زمان دل شاعر هم رنج نمی برد

Atena

مینا در هياهوی زمان جاده گم می شود و تو ای مينای من چه غريبانه دل به جاده ها سپردی و چه دلتنگ شدم وقتی عطر نفسهايت با غبار جاده يکی شد و رفتی تو رفتی تنها و خسته اما امیدوار تو تمامی امیدم را با خود بردی و فقط خاطره ات دردهايت و تنهايی ات را برايم باقی گذاشتی و چه سخت است کشيدن و تحمل کردن اين بار غم ناک