تصویر شکسته قهرمانان من

مبارز, جنگجو, قهرمان.

دلاور, فرشته, شهید.

شهید...

کسی که جان خود را در راه خداوند فدا می کند.

چند روز پیش, تصویر جوانی را دیدم که سینه اش دریده شده بود, پسر جوانی که آنقدر بر صورتش ضربه خورده بود که به سختی می شد از میان آن همه خون چهره اش را شناسایی کرد. پسر جوان دیگری را دیدم که گلوله از پشت سر به میان پیشانی اش وارد شده, چشمهایش دیگر نبود...

تصویر دختر جوانی را دیدم که دستهای خونینش را روی موهای از خون سرخ خود چسبانده بود و فریاد می زد: "بزن...باز هم بزن". تصویر پیرمردی را دیدم, که تمام انگشتانش را رنگ سبز کشیده بود, در میان جمعیت خشمگین, می رفت, فریاد می زد و پیراهن سپیدش پر از لکه های خون بود. تصویر مرد میانسالی را دیدم, که بدن بی جان زنی را که بی دفاع کشته شده بود از زمین بلند کرد و روی صندلی ماشین انداخت. تصویر زنی را دیدم, از برای اعتراض با پیراهن خواب به خیابان آمده بود. و برایش هیچ اهمیتی نداشت اگر تیر بخورد, اگر به زندان بیفتد. تصویر مادری را دیدم, برای مرگ ناجوانمردانه پسر نوزده ساله اش, در برابر زندان اوین اشک می ریخت. پدری را دیدم, که همسرش و دختر بی گناهش را در یک روز از دست داده بود. تصویر مردی را دیدم, بدن برهنه و نیمه جانش رابی رحمانه روی زمین می کشیدند.

 شهر من, نانوایی های سنگک فروش, گل فروش های هنرمند, کودکان ورزشکار خیابان...شهرمن, فالگیرهای روبه روی ساختمان دادسرای انقلاب اسلامی, طلا فروش های بازار تهران...شهر من, پسرهای تکدی گر خیابان پاسداران, شهر من, چهار راه دولت, میدان تجریش, بستنی های آلوده, فالوه های پراز مگس...شهر من, تهران من خلاصه می شود در دستهای پسر جوانی که در خیابان سازدهنی می فروشد.

رای من...نه, شهر من کجاست؟

در برابر چشمانم خون و دود و پاره آهن رژه می روند...تصویر همه مردمانی که انگار هر کدام تکه ای از خانواده ام هستند در برابرم با دود می رقصند...و با اندوه خود کلنجار می روم که: چرا هیچ کس برای اینان شعر نگفت؟ چرا هیچ کس برای اینان ساز به دست نگرفت و اشک نریخت؟ چرا هیچ کس برای اینان مجسمه ای نساخت؟ چرا هیچ کس ندید؟ چرا هیچ رییس جمهوری قلبش به خاطر مرگ این همه انسان نشکست؟ چرا؟

امروز جهانیان زن جوانی را بی شک ناجوانمردانه و بی گناه کشته شد نماد آزادی ایران می شناسند. دلم می شکند. همه "او" را "شهید" می خوانند. شهید...کسی که جان خود را در راه خداوند فدا می کند. امروز همه "او" را به عنوان نماد مقاومت ملی ایران می شناسند. ولی آیا "او" همان بود که آن روز برای آزادی وطنش به خیابان رفت؟ آیا "او" همان بود که مشت هایش را گره کرده در میان جمعیت خشمگین فریاد کشید؟ آیا "او" همان بود که شجاعانه در برابر مردی مسلح ایستاد و گفت: "بزن"؟

شهید...کسی که مرگی نمونه در موقعیتی خاص داشته باشد. چنین مرگی لازم نیست که با "طناب و شمشیر و گلوله"  اتفاق بیفتد. بلکه اصل این است که چنین مرگی در"میدان مبارزه" واقع شده باشد. آیا "او" در میدان مبارزه به دفاع از آزادی خود و همنوعان خود ایستاده بود؟

مرثیه سرایی ها بس است. ما باید بیش از این بدانیم.

 دلم می سوزد برای همه قهرمانان بی دفاعی که شجاعانه سینه خود را آماج گلوله های مخالف کردند. دلم می شکند برای همه آنان که چه دشوار, چه دلتنگ, و چه زود از میانمان رفتند. دلم می شکند, برای همه آدمهایی که چشمهایشان هنوز باز, سینه هایشان فراخ و دستهایشان به آسمان است. دلم می سوزد به حال آدمهایی که یک نفر, تنها یک نفر را نماد این همه جدال سرسختانه ایران می دانند. دلم می سوزد...

به روزگار آدمهایی دلم می سوزد که باورشان همان است که دیگران گفته اند, ایمانشان آنچه است که شنیده اند و افکارشان از چهارچوب قهرمان پرستی و مرثیه سرایی فراتر نمی رود. به روزگار آدمهایی دلم می سوزد که فراموش کرده اند, آدمهایی که خود را و همبستگی ملت ایران را با نام یک نفر, تنها یک نفر می شناسند.

کشور من...ایران من سرشار از مردمان توانمندی است که در عرصه تاریخ برای دستیابی به آزادی جنگیده اند. ایران من سرشار از قهرمانانی است که هیچ گاه سکوت پیشه نکردند. ایران من نه تنها با مصدق ها, باقرخان ها و نادر شاهان معنا می گیرد, بلکه ایران من پر است از مردان و زنان دلیری که هر روز در خیابان ها دستهای خونینشان را به پیکر بی جان همزبان خود چسبانده اند.

نماد ملت من همان پسر جوانی است که در میدان تجریش سازدهنی می فروشد, آن پیرمردی که گوشه بازار تهران با مرغ عشقش به رهگذران فال می دهد. نماد مقاومت ملی کشور من مردی است که همه آدمهای خیابان را فرزند خود می داند, و زنی که تا صبح بیدار می نشیند تا به همسایه زخمی خود پناه دهد. نماد مقاومت ملی ایران تمام مردمانی هستند که امروز برای دنبال کردن یک هدف جان خود را به کنار گذاشته اند.

نماد مقاومت, پدرم...و داستانهایش از "کاوه آهنگر" است. آن کس که به من گفت: "قهرمان ملی کسی است که از ستم کشیدن مردم مظلوم خونش به جوش می آید, و برای باز پس گرفتن حقوق از دست رفته مردمانش به پا خواهد ایستاد و هرگز, دیگر هرگز سکوت نخواهد کرد."

/ 5 نظر / 43 بازدید
وحید

[گریه] کاش زودتر خون نداها دامانشان را بگیرد تا بیش از این مادران داغدار نبینیم...[گل]

احمد خان

برادر من, شما انگار اصلآ ماجرا را نگرفتی! این مقاله کلآ می گوید که ندا اصلآ ربتی به جریان نداشته.آقای عزیز چشماتو باز کن و ببین دورت داره چه اتفاقی می افته.این همه آدم کشته شدن و از ان همه ادم فیلم گرفتن.چرا این خانم یک دفعه اینقدر معروف شد و همه براش گریه کردن؟دمت گرم خانم مهرمند عزیز که همیشه کارتون روشن کردن آدمها بوده و هست. مطلب خیلی خوبی بود و بسیار لذت بردیم.

قیصاری

پایداری و استقامت میخ سزد ار عبرت بشر گردد/بر سرش هر چه بیشتر کوبند پایداریش بیشتر گردد

امیر

سلام ندا سهراب خط قرمز و اتش ،گلوله ،خون/خیالی نیست انگاری خدا هم رفته ییلاقی وبلاگتون به موضوع مهمی می پردازه و برایتون آرزوی موفقیت دارم. من در اسرع وقت شمارو لینک می کنم در وبلاگم. مطالب منوببین خالی از لطف نخواهد بود. بدرود.

آسمونی

´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´ ´´´´´´¶¶´´´´¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶´¶¶¶¶´´ ´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶´´´´¶´ ´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶´¶¶¶¶¶¶´´´¶´ ´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶´ ´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´