عرفان

به او گفتم عريان شو.

صاف در برابرم ايستاد

و لباس هايش را روی زمين انداخت

قلبش...

همه پاره پاره بود

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریانورد

... پاتوق را در میانه ی چند پست موخره نیک تر یافتیم. جذبه ای داشت داغ. تعبیری من باب لغت "مــرد" در دو مطلب آخر یافتیم از کنج ِ منظر خویش... به مذاق سازگار نشد، مع الوصف که شاید آنچه در تعبیه گماردید در مخیله ی ما دخول نکرده است و قس علی هذه... من حیث المجموع، مستفیض فرمودید. سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت/بادت اندر شهریاری بر قرار و بر دوام سال خرم ، فال نیکو ، مال وافر ، حال خوش/ اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

مانا مهر

بهارت مبارک ماری جان! که با مهر پیوندها داری... از پيغام مهربانت هم ممنونم....قلبت بهاری و سراسر نور و نور باد....

علی فتحی

لخت شد؟ مرتيکه باز تورو ديد طاقت نيورود؟ شوخی می کنم!حالا مردم می خونن می گن اين ديگه کيه!مظورم اين بود که شما اذهان ما را عريان فرموده ايد خانم استاد مهرمند!تلفنت رو هم جواب بدی بد نيست بعضی وقتا به خدا جمعه شبا صواب داره!

M A

سکوت در برابر عریانی یا حرفی برای گفتن در پوسته ای زخیم! دومی قشنگتره، اولی واقعی تر ولی خوب اکثرا برعکس فکر میکنن

بازم بنويسيد. لطفا

مهرداد

ماری جان هر کسی که نمی داند چرا ديگر در اين وبلاگ ننوشته ای و داری کارهای بزرگ بزرگ می کنی! يک اعلامی بکن برای آنهايی که در همسايگی ات زندگی نمی کنند و نوشته هايت را می خوانند! اعلانی بده برای کسانی که روزی سه-چهار بار با تو پای تلفن جر و بحث نمی کنند! اعلامی بکن تا فکر نکنند قهر کردی! تلفنتم امروز از صبح جواب ندادی باز چی شده خانوم؟

غلامرضا مخلص حاجی= مخلصی زاده

سلام لختي.حرف دلت را زدي-مار كه از پونه بدش ميايد درب لانه اش سبز ميشود-مثل گرين كارت امريكا چه موقع رفتن است.[قلب][قهقهه]