مجيد گشنه

مجيد گشنه موجود پا برهنه و بی قيد و بندی است که هرگز حمام نمی رود. مجيد گشنه خانه ندارد، و هميشه روی سر دوستان دکتر و مهندسش آوار می شود. مجيد گشنه چلوکباب را با تخم مرغ می خورد و با دستهای از ميکروب سياهش تخم مرغ را در برنج به هم می زند. مجيد گشنه در انجمن حمايت از حقوق زنان عضويت فعال دارد، و برای همين دوستانش معتقدند که اين دليل زن نگرفتن مجيد گشنه است. گاهی اوقات هم مجيد گشنه به اين فکر می افتد که انجمن حمايت از حقوق مردان راه بيندازد، چرا که چنين انجمنی هيچ کجای دنيا وجود ندارد.

مجيد گشنه فکر می کند از سياست جهانی خيلی سرش می شود، برای همين زمانی که هجده ساله بود در دانشگاه آزاد رشته ارتباطات بين الملل را انتخاب کرد و البته هرگز هم قبول نشد. حالا هم هر وقت برق خانه ای که در خيالهايش ساخته است قطع می شود بر گردن دکتر جاسبی می اندازد. و چنان به اين مساله کينه دارد که هر روز صبح می رود به شيشه های ساختمان دانشگاه آزاد سنگ می زند و فرار می کند.
مجيد گشنه موجود بی ناموسی هم هست و خواهر و مادر ندارد. در عوض پنج برادر دارد که هيچ کدام را نمی شناسد.
می گويد يکی از برادرانش زمان انقلاب طوری سياسی شد که خودش هم نفهميد. بعد هم با يک گله گوسفند فرار کرد و رفت انگليس. آنجا هم زن گرفت و نابود شد. بعد از نابوديش هم يکی از پليس ها در خيابان اشتباهی به او تير زد و خلاصش کرد.

مجيد گشنه ذاتآ آدم خالی بندی است و کسی چندان حرف او را باور نمی کند. مجيد گشنه بسيار آدم شهرت طلبی هم هست و برای رسيدن به اهدافش دست به هر کاری می زند. مجيد گشنه از هنر آشپزی هم بويی نبرده و به خاطر دويست تومان زير آب آشپز چلوکبابی را می زند. مجيد گشنه در هيچ اداره ای بند نمی شود و به دليل اينکه هر بار با همه دست به يقه می شود نگهبانهای بانک مرکزی او را به داخل راه نمی دهند. مجيد گشنه هر وقت حوصله اش سر می رود تلفن می زند به پليس و با هر کس که گوشی را بر دارد پنجاه و هشت دقيقه خوش و بش می کند و گاهی هم از وضعيت سد سازی جويا می شود. همه پليس های شهر از مجيد گشنه بی زارند و هر چه تلاش می کنند او را رديابی کنند موفق نمی شوند تا حالش را بگيرند، چرا که مجيد گشنه خانه ندارد و هر بار از مکانهای مختلف زنگ می زند و فورآ هم از محل جرم فرار می کند.

مجيد گشنه روزنامه را خيلی دوست دارد. او هر روز چند روزنامه می خرد و با دقت خاصی صفحه هايش را گلوله کرده و در خيابان بر سر بچه های پنج-شش ساله می زند. مجيد گشنه جمعه صبح ها به پارک می رود و به مردان و زنان ورزشکار هر هر می خندد و روی چمن ها ساندويچ کالباس با کاهوی اضافه می خورد. و چون از آلودگی محيط زيست چيزی نمی داند کيسه های آن را هم روی زمين رها می کند. بعد هم در گوشه ای منتظر می شود تا گنجشک ها روی زمين بنشينند و نان خرده های ساندويچش را نوک بزنند، آنوقت با سرعت می دود وسط گنجشک ها، فرياد می زند و بالا و پايين می پرد تا آنها را بترساند. مجيد گشنه دو دست کت و شلوار دارد که يکی را از عموی مرحومش دزديده چون يکی از دکمه هايش طلا بود، و ديگری را هم برای اينکه برود خواستگاری از يکی از دوستان مهندسش قرض گرفت و هرگز هم به او پس نداد.

مجيد گشنه نام گل ها را هم بلد نيست و هميشه افسوس می خورد که چرا کلاسی برای آموزش نام گل ها و درختان، و البته سبزيجات وجود ندارد. مجيد کشنه تا به حال هفت بار به خواستگاری رفته و هر بار گل سپيد پهن برگی با خود برده که نامش را نمی داند. شلوارهای مجيد گشنه هميشه لکه وايتکس دارد. يک روز هر پنج شلوارش را از مطب پزشک همسايه شان پرتاب کرد بيرون و حتی سکه های پنج تومانی درون جيبش را هم بی خيال شد. زمانی که خبرنگار سی ان ان از او دليل اين کار غير انسانی اش را پرسيد، مجيد گشنه پاسخ داد: "من اين کار را کردم که نگوييد دوتا شلوار بيشتر دارد." به عبارتی مجيد گشنه نمی خواست مردم فکر کنند شلوار او دو تا شده است. حالا او يک شلوار هم به زور دارد.

مجيد گشنه گاهی اوقات نگران حرف مردم هم می شود و با وجود اينکه به طور کلی از مردم چندان دل خوشی ندارد هميشه تلاش می کند خانه ها و اداره ها را آتش يزند و بعد چهره مظلوم به خود بگيرد تا همه باور کنند که او آدم اين حرفها نيست. مجيد گشنه علاقه وافری به حال ديگران را گرفتن دارد. بيشتر شب ها را تا صبح بيداری می کشد و نقشه حال گيری ديگران را طراحی می کند. هرچند که مجيد گشنه به طور کل از نام هنر و هنرمند بیزار است ولی استعداد او برای نقشه کشيدن بسيار قابل تقدير است. مجيد گشنه می تواند نقشه ايران را درست نصف اندازه طبيعی اش بکشد و چون از قيافه دريای خزر خوشش نمی آيد آن را در نقشه حذف می کند.

مجيد گشنه آرزوی های بسياری دارد. او می خواهد روزی زن بگيرد تا شلوارهايش را اتو کند و برايش چلوکباب با تخم مرغ بپذد. مجيد گشنه می خواهد مثل دوستهايش دکتر يا مهندش شود تا همه تحويلش بگيرند. او می خواهد تا جايی که می تواند بچه ها را بترساند و روی صندلی های اتوبوس ميخ بريزد. او می خواهد آنقدر پولدار شود تا همه روزنامه های شهر را بخرد و با آن گلوله درست کند و در خيابان بزند بر سر کودکانی که از مدرسه تعطيل می شوند. او می خواهد روزی به تمام آرزوهايش برسد و به زندگيش همانطور که هست ادامه دهد.

مجيد گشنه، می خواهد رييس جمهور شود.

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
M A

به اميد روزی که مجيدگشنه ها در جوامع بشری سرنوشت هيچ کشوری را مشخص نکنند !

Cartoonist

سلام خانم مهرمند...نوشته گشنه شما خيلی جالب بود...به مغز خواننده ضربه زد!خوشمان آمد...

Arash

خانم مهرمند گل و گلاب و عطر و ادکلن و شاعر، چه نوشته ای، چه طنزی، چه تحليلی، چه مجيدی، چه گشنه ای، چه آرزوهايی، چه رئيس جمهوری، عجب نويسنده ای! ديگه بگم....؟!

mehdi

خيلی با حال بود!!! واقعا از نوشته های شما لذت می برم و چيز ياد می گيرم.

Anti Feminism

سلام سیفون خانم بابا سیفون رو بکش این چرندیات بره تو چاه خلا.

سعيد حاتمی

سلام، ضمن تبريک برای وبلاگ خوبتون، متأسفانه برخلاف توافق قبلی، نتوانستيم لينک «ليست وبلاگ‌های به روز شده» را در جای مناسبی در وبلاگتان، پيدا کنيم؛ زيرا نفس اضافه کردن لينک ما در اين است که دوستان ديگر هم از سايت ما مطلع شوند تا بتوانند از مزايای رايگان آن استفاده کنند. لطفاً در صورت تمايل ابتدا لينک ما را در جای مناسبی قرار دهيد، سپس، فرم مربوطه را که همراه ايميل برای شما فرستاده شده است، مجدداً پرنمائيد. با تشکر

محمد رضا ثابتی مقدم

خانم مهرمند، با درود فراوان خدمت شما استاد عزيز تبريکات فراوان اينجانب را جهت موفقيت تازه شما در عرصه مطبوعات بپذيريد.گه گداری مطلبی می نويسم که خوشحال می شوم با وجود مضيغه کاری فراوان خدمتتان ارسال نموده و از نظر ارزشمند شما بهره مند شوم.هرچند که قلم پر از ضعف من بر قلم قدرتمند شما سجده می زند.در انتظار جواب نامه ام به شما خواهم نشست.با تشکر و احترام/ثابتی مقدم

سعيد حاتمی

سلام، از اينکه «ليست وبلاگ‌های به‌روز شده» را برای معرفی وبلاگ خوبتون به دوستان ديگه انتخاب کرديد متشکريم، لينک شما به ليست ما اضافه شد و اميدواريم پس از اين دوستان جديدی از اين طريق با وبلاگ شما آشنا بشند. باز هم از بابت اشتباهم عذر می خواهم. با تشکر

دونفر

جنس ايرانی و .... http://donafar.blogspot.com/2005_12_20_donafar_archive.html#113510424818637270