نوروزی ديگر، آغازی ديگر

صبحدم، دخترک جوانی از من پرسيد برای گرفتن بهترين عکس از يک درخت چه کار بايد کرد؟ و من به او گفتم: "نگاه کن. و درخت را بشناس. ولی من عکاس نيستم". ولی او باور نکرد. هنگام بالا آمدن خورشيد، پسرکی از کنارم رد شد و پرسيد: "کدامين لذتش بيشتر است؟ پايان يک تابلوی نقاشی که خلق می کنی، يا لذت خلق کردنش؟" به او گفتم که هر دو. پرسيد: "برای نقاش شدن چه بايد کرد؟" و من به او گفتم: "نگاه کن، و زمين را بشناس. ولی من نقاش نيستم". و او باور نکرد. بعد از ظهر شد، و پير مردی در کنارم نشست. پرسيد چه می نويسم. پاسخ دادم که: "کتاب تازه ام، از جنگ". برايم از جنگ گفت. ويتنام، که هرگز نفهميد برای چه جنگيده است. برايم از جنگ گفت، و درختان سوخته ويتنام، که روزگاری شکوفه می دادند. برايم از جنگ گفت، و صدای فريادهای دوستانش در آتش. برايم از مرگ گفت، و ارزش زندگی، لذت يک لحظه. آنوقت گفت: "تو نخستين نويسنده ای هستی که ديده ام. و من سالهای زيادی روی اين کره خاکی زندگی کرده ام". اين بار، چنان در عمق چشمهای خسته اش غرق شدم که فراموش کردم بگويم "ولی من نويسنده نيستم" ولی شايد چندان هم فرقی نمی کرد. او مرا باور داشت. من هم.

روزگار ما لحظه ای ساده است. لحظه برخورد دو انسان در خيابان خلوت. و لحظه برخورد نگاه يک کودک، که در سرمای کوچه های شهرمان چسب زخم می فروشد. روزگار ما، يافتن گنجينه ای است، يک ساعت شکسته در جوی خشکيده آب، سلام باغبان خانه مان، با دستکش های سبزش. و دلهره آزادی يک دوست، شوق بر آمدن آفتاب، برای يک بار ديگر. روزگار ما يک لحظه شادی است، و چهارده لبخند. روزگار ما، فکر کردن است،‌ از صبح تا آخرين ساعات خورشيد. و اينکه آيا سياه بهتر است يا سرخ، و چرا. انديشه بيهوده اينکه چرا خداوند کبوتر را سبز نيافريد، چرا گندم زرد است و آسمان چطور آبی است؟ روزگار ما لذت بردن از سادگی رشد يک گياه سبز است، خيره شدن به آبشار ترسناکی که با سرعت از بالای کوه به پايين می ريزد. دويدن زير باران، بدون چتر. رقصيدن زير باران، و آواز خواندن با صدای بلند، تا همه بگويند که "ديوانه است". عاشق شدن به يک کتاب. پرواز روی بلندترين بلندی های شهر، بدون بال.روزگار ما اين است. و چه روزگار عجيبی است، که تا صفحه ای را ورق بزنی، يک سال گذشته است.

در اين يک سال، چقدر "انسان" می شويم. من در اين يک سال چند "انسان" متفاوت را به خود تجربه کردم، هر کدام با شغل های مختلف. عکاس، آشپز، نقاش، منشی، صفحه بند، و در نهايت شغل هميشگی ام. من در اين يک سال فهميدم که هيچ کس مرا به اندازه کاغذهايم دوست ندارد، و من دقيقه ای گفتگو با کاغذهايم را به اضافه کاری در رستوران نمی فروشم. حتی اگر اين معنی را بدهد که تعداد اسکناس های جيب هايم کم خواهد شد، من اين لحظه را پاس داشته و به کيسه ای طلا هم نخواهم فروخت. يک سال گذشت. نوشتنش جرات می خواهد، باورش هم بيشتر. از امروز، يک شماره ديگر به سالهای زندگی مان اضافه می شود، و بايد درست مثل همه لحظات ديگر، به اين هم عادت کرد. امسال ما با خبر آزادی آغاز شده است، به اميد آنکه اين لذت ادامه يابد، و ديگر دلهره ای برای گرفتاری انديشه ای ديگر نباشد. با اميد اينکه از امروز، هر انسان، زيبايی های درون خود را دريابد و از توانايی خود برای سازندگی بشريت کمک بگيرد، تا بار ديگر، نوروزی ديگر را با هم جشن بگيريم. نوروزتان مبارک.

و همچون نوروزهای گذشته، نيايشی ديگر، و سخنی از زرتشت:

به بهترین سخنان گوش فرا دهید و آن را با اندیشه روشن بسنجید،آنگاه هر یک از شما راه خود را آزادانه بر گزینید.اما پیش از آنکه زمان گزینش فرا رسد به درستی بیدار شوید و آیین راستی را دریابید.

(گاتا. یسنای ۳۰. بند ۲)

 

/ 19 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

سلام سال نو مبارک اميد يک سال ديگر با سلامتی گذشت اميدوارم در پايان امسال هم حداقل از نعمت سلامتی برخوردار باشی

زمزمه های ذهن من

خانم مهرمند امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید؛ مثل آنچه در نوشته قبلی گفته بودید

arash

استاد مهرمند عزيز با سلام و تبريکات صميمانه عيد نوروز.برای شما و دوستدارانتان سالی مملو از شادی آرزومندم.به اميد حظور دوباره شما در ايران آزاد.

نیکرای

سلام. ممنون از تبریکت. سال خوبی داشته باشی

:

تبريک ميگم.

shervin

salam khanoome mary man axatoono to site photo.net didam khaili ghashang bood chanta saal dashtam alan shoma sakene amrica hastid 2.chetori ozv in site shodid vaghean axa ghashang bood makhsoosan black&white bye

بهمن

سلام سال نو فقط يک قرار داد برای نو شدنه که خيلی سخته همين طور بعضی چيز ها رو به ياد ما مياره که مواقع ديگه ياد آوردنش خيلی سخته مثل بعضی بغض ها که شايد ايام ديگه گريه کردنش خيلی سخته. اميدوارم سال خوبی داشته باشيد.

اميد

سلام. وبلاگ قشنگی دارید با تبادل لینک موافقید؟ موفق باشید

حمیدرضا

سلام 1 سال گذشت بنویس

حمید

سلام دوست عزیز از مرجع بزرگ سایتهای ایرانی دیدن فرمایید برای درج نام سایت یا وبلاگ خود و دوستانتان با این آدرس مکاتبه فرمایید admin@dotcomiran.com باتشکر