برای فرزین

بعد از دوستان نزدیکم با تنها کسی که راجع به فوتبال حرف می زدم تو بودی. تنها کسی بودی که جدال و بحث با او لذت بخش بود، و خودت خوب می دانستی که حرفهایی که به تو می گفتم در گوش هیچ کس دیگر شنیده نمی شد.

من، با تو و اخلاق عجیب و غریبت بزرگ شدم. و همان طور که طرفدار استقلال بودی دوستت داشتم. عجیب دوستت داشتم. و برایم مهم نبود که برای پیروزی کدام تیم فوتبال فریاد می زدی. هر جمله که می گفتی برایم مهم بود. هر چه آرزو می کردی برایم آرزو می شد. هر چه می خواستی برایم آینده ای بود که می ساختم. تو، برایم توجیه حقیقی یک فرشته روی زمین بودی. از آن روز که چشم باز کردم تو را دیدم و تو را شناخنم...تو برایم همه چیز شدی. به خاطر تو شهرهایی راشناختم که بی تو هرگز نمی دانستم. یادم می آید آن روز که در فیروزکوه میان جاده به یک گله میش برخورد کردی و یک بار هم تعریف می کردی که ماشینت از بالای کوه به پایین پرتاب شد. تو آن روز زنده ماندی، و می گفتی که قسمت این است. من به تو می خندیدم و می گفتم که قسمت مزخرفاتی است که مردم برای خود می سازند. قسمتی وجود ندارد، اینها همه داستان است.

آری اینها همه داستان است...همه مزخرفاتی است که آدمها برای آرام کردن خود می سازند.من اما برای از دست دادن تو هیچ دلیل منطقی و آسمانی نداشتم که بنویسم.

می دانی فرزین من، این روزها و شب های بی تو برای من هیچ دلیل منطقی ندارد. دلم برایت تنگ شده است. و متنفرم از خدایی که تو را از من گرفته است. نفرت دارم از آن نیروی احمقانه ای که تو را از زندگی من برده است، ولی کلاه برداران کثیف را در این دنیا نگاه داشته است...

فرزین من، بی ایمان، بی مذهب شده ام از زمانی که تو رفته ای.

روزی، روزگاری می اندیشیدم که خدا معنی دارد. مذهب، معنی دارد. روح، معنی دارد... فکر می کردم شاید این روزگار چیزی به من نشان می دهد که معنی دارد، نشانه ای دارد...

روزگاری می اندیشیدم که هر لحظه این زندگی مفهومی دارد. چیزی هست که به زندگی ما هدف بخشد. روزگاری می اندیشیدم که خدا وجود دارد. یک نیروی بزرگ همیشه کنار ما راه می رود و از ما حفاظت می کند. روزگاری می اندیشیدم که خدا وجود دارد، آن نیروی بیهوده نامرعی را باور داشتم روزگاری...و دعا می خواندم برای زنده ماندت فرزین من...

باور داشتم به آن مذهب مسخره...به آن خدای احمقانه ای که امروز حتی لیاقت سطل آشغال مرا ندارد. باور داشتم روزگاری...باور داشتم به دنیا و خدا و روح و هر چیز دیگر که همه به آن باور دارند. من به همه آنها باور داشتم تا روزی که تو زنده بودی...

فرزین من، بی ایمان، بی مذهب شده ام از زمانی که تو رفته ای.

خدا، روح، ایمان...همه را باور داشتم تا این روزگار تو را از من گرفت...

 

/ 3 نظر / 41 بازدید
aram

بهترین و جذاب ترین و عالی ترین مطالب اینترنت اخرین اخبار ورزشی و روز دنیا جدیدترین پیامک ها و ... همه و همه فقط در بمبی دات ای ار به جمع بازدید کنندگان ما اضافه بشید و در سایت عضو شید و از مطالب ما استفاده کنید منتظرتان هستیم

شارژ رایگان برای شما

◆ عکسی برای ندیدن (18+) اگر دل شیر دارید ببینید ◆ اقدام جدید گلشیفته ◆ دانلود آهنگ های جدید ◆ ختم قرآن ◆ ختم صلوات ◆ شارژ رایگان ویژه اعضای گروه ...قرعه کشی 14 مرداد ... عجله کنید ... دوستان خود را خبر کنید

خرید ملک در آلانیا

شرکت بست هوم پیشرو در توسعه ساخت مستغلات در منطقه آنالیا از سال 2004 میباشد.شروع کار شرکت بصورت آژانس املاک بود که در سال 2008 هدف شرکت بر ساخت و فروش املاک آماده تحویل در بهترین مناطق آنالیا قرار گرفت. رزومه شرکت ات به امروز شامل 15 پروژه به متراژ 29000 متر مربع میباشد.