برای او که...

اين يادداشت با بقيه يادداشتهايی که تا به حال نوشتم فرق دارد. در ابتدا معذرت می خواهم از خواننده های قطار سبز که منتظر ادامه داستان هستند و ممنونم از تمام کسانی که تا به امروز نوشته های مرا خوانده اند و با نظراتشان مرا خوشحال کرده اند. خواهش می کنم نظرات خود را در نوشته پايين (قطار سبز ۱۰‌) بنويسيد و منتظر قطار سبز ۱۱ باشيد.

امروز می خواهم برای کسی بنويسم که فرسنگ ها از من دور است. کسی که مدتی پيش با قلب مهربانش آشنا شدم و درونش را شناختم. و اکنون برای او می نويسم. کسی که نامش مرا به ياد شاهان می اندازد و قلبش به وسعت درياهاست. کسی که حظورش را همه جا احساس می کنم، صدايش را می شنوم و به نوای آرامش بخش سازش که در فضای خانه طنين انداخته گوش فرا می دهم. گوش می دهم و هرگز سيراب نمی شوم. امروز برای تو می نويسم. بدان با آنکه جسمم از تو دور است، ولی من الان همين جا هستم. درست در کنار تو. فقط کافی است کنار پنجره بروی. وقتی ماه را ديدی، به گوشه راست آن نگاه کن. من همين جا، درست کنار تو نشسته ام. پس ساز بزن...ساز بزن. امروز روز توست. تولدت مبارک.

/ 10 نظر / 16 بازدید
amirhesam

ايول .....ميريم داستان از اول بخونم....خيلی باحال بود

P

ُNaazanin, Thank you for remembering me, thank you for being in my life, and thank you for being you. You will always have my love and support.

sepehr

اميدوارم بهش برسی <<<<<<<<<

فرزان

بهترين چيز رسيدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است....چه خوش گفت سهراب...نه؟ و من اين نگاه عاشقانه و نگران را در تو يافتم و يافتم که هنوز واژگانی مثل عشق و دوست داشتن را نبايد در زبالهدان تاريخ يافت.........ماری عزيز من هک شدم اگه دوست داشتی به بلاگ جديد من سر بزن هر چند که فرقش فقط يک دونه a هست...

Louris

ماری مهربان.عشق و زندگی را از وجود پاک تو می توان آموخت.بسيار زيبا می نويسی.لحظه های زيبايی را در قالب کلمات بيان می کنی که توانايی توصيفش را ندارم.

علی

سلام.ممنون که هميشه به من سر مي زنی و هميشه جزو اولين ها هستي.از قول من تولد دوستت را تبريک بگو.در مورد سوژه هم راست ميگويی.هميشه سوژه هست.بايد چشمها را گشود.البته من دلم ميخواهد مطلب از خودم بنويسم اما خوب وقتی چيزی به ذهنم نميرسد بايد از ديگران نوشت. تا بعد...

علی

سلام پروردگارا! خوفی؟؟ تو اين دو سه ماه غيبت ما را فراموش نکنی ها! نعوذ بالله(نعوذ بشما!) ميخواستم يه پيشنهاد کنم! نکنه یه وقت اين مقام معظم رهبری را تو اين ۲ ماه جانشين خودت کنی! امام مهدی یه چند سال غایب کرد اين مرتیکه خودش را نمایدش معرفی کرده! میترسم شما بری و بعد ببینیم یه وبلاگ درست کنه بگه از طرف شما مینویسه.راستی خداوندا! من زیاد با این جبرئیل رابطه ام میزون نیست.ولی به اون عزرائیل بگو یه سری به من بزنه.قرار بود بیاد با هم بریم سفر.دیر کرده! خدایا تو را به خودت قسم به امورات ما هم برس.آمين.

علی

اوووووووووووه!!! سلام! تعجب نکردی اين چرنديات چيه من نوشتم اينجا!!!!؟؟؟؟ همون پيام برای پروردگار را ميگم! اشتباهی تو بلاگ تو تایپ کردم.اين مال يک بلاگ ديگه بود که خدا توش مطلب مينويسه!! ببخشيد بابت اين ۳ کاری!