طنز سياه

آخرين بار که ديدمش به سختی راه می رفت و زياد سر حال به نظر نمی رسيد. در جشنواره مطبوعات اين دوره، کمتر از دوره های گذشته برای دوستدارانش صحبت کرد و از چهره اش، خستگی محسوس بود. صابری يک عمر قلم به دست گرفت و انديشه هايش را نوشت. صابری يک عمر برای يک ملت قلم زد و طنز نوشت.

نخستين شماره گل آقا را زمانی که چند سال بيشتر نداشتم، پدرم به خانه آورد و گفت: اين را بخوان. اگر خوشت آمد باز هم برايت می خرم.“ و من خواندمش. و خوشم آمد. و پدر، هر هفته با گل آقا به خانه می آمد. و اين آغاز انس من با گل آقا بود.

من با نوشته های صابری وارد جهان سياست شدم. من با نوشته های صابری، مجله خوان شدم. من با نوشته های صابری خنديدم، فکر کردم، گريستم و...بزرگ شدم. من با صابری، طنز را شناختم.

سال هزار و سيصد و هفتاد و شش بود که برای نخستين بار، يکی از طرح هايم با نام کاريکاتور در مجله چاپ شد. و خدا می داند که آن روز، تا چه اندازه به کاريکاتورهايم ايمان پيدا کردم.

امروز صابری به هم قطارانش پيوست. به مرحوم شاپور، مرحوم حسن توفيق، مرحوم حسين توفيق و... او انسانی با روکش آهنين بود که از ميان تير اندازان می گذشت و خراشی بر نمی داشت. و چقدر نزديک بود، زمانی که برای آخرين بار، قدم روی صحنه گذاشت و گفت: سلام. يک سال ديگر هم گذشت و ما هنوز هم...

صابری را همواره روی همان صندلی می ديديم که به ما لبخند می زد. و اکنون او در ميان ما نيست. و امروز، توفيقيان و گل آقاييان در سوگ مردی می گريند که در انتهای جاده زندگی، قلم به دست گرفته و از اندوه می نويسد. صابری، هنوز هم طنز می نويسد.

نگاه کن! شاگردت اينجا نشسته. ولی امروز او همان دختر خوش خنده گذشته نيست که می ديدی. شاگردت اشک می ريزد و در سوگ تو می نويسد...

آری زندگی طنز تلخی است که برای نوشتنش به قلمی پولادين نياز است. و قلم من، ديگر توان نوشتن ندارد.

/ 30 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali

پيام ها را که می خواندم رسيدم به پيام آقای فرزان.دلم نمی خواهد کسی فکر کند که خانم مهرمند جزو همين دسته به قول شما مرده خور هستند.خانم مهرمند با آقای صابری رابطه خيلی نزديکی داشت.با دخترشان هم همين طور.يادم ميايد که هر سال در همه جشنواره ها و نمايشگاه ها آنها کنار هم می ايستادند و هميشه کنار هم بودند.می توانم بگويم خانم مهرمند هميشه با آقای صابری و دخترشان بودند و اين دليلی بر سنگينی غم ايشان است.خانم مهرمند دلم می خواهد بدانيد که من همه اين سالها نوشته های شما را در گل آقا می خواندم.حتی زمانی که قلمتان را برای مدتی کنار گذاشتيد و به دلايلی که فقط خودتان و آقای صابری می دانيد اعتصاب کرديد و تا مدتی از گل آقا دست کشيديد هر چند که برايتان سخت بود.

ali

و در همه اين سالها من دنبال شما می گشتم.شما يکی از اسطوره های ذهن من بوديد که هميشه فکر مرا به خود مشغول کرده بوديد.تا آن زمان که من شما را در نمايشگاه کاريکاتور ديدم که در حال امضا کردن بوديد.اگر يادتان باشد شما برای من هم چند کلمه ای نوشتيد و وقتی ازتان خواستم کتاب کاريکلماتور شاپور را برايم امضا کنيد شما امضا نکرديد و دقيقآ يادم است که گفتيد:اين کتاب مرحوم شاپور است و درست نيست به دست من امضا شود. شما بسيار خانم باشخصيتی هستيد و من هميشه منتظر قلم شما گل آقا را هر ماه می خرم.

علی

سلام ماری جان(خانم مهرمند) اين جور که از قراين پيداست شما خيلی کارتون درسته بابا! يک امضا هم به من ميديد؟خوشحالم قبل از اينکه اين موضوع را بفهمم خودم تشخيص دادم.امیدوارم موفق باشی و هرچه زودتر اين غم را فراموش که نه! عادت کنی و با آن کنار بيايی.راستی آمدم ببينم آپديت کردی که ديدم نه!بدرود

فرزان

علی عزیز....حرف های شما را خواندم....من به هيچوجه نگفتم که نويسنده اين بلا يا شما يا هر کسی مرده خور است من فقط دم از يک مشکل فرهنگی زدم که گريبان ما را گرفته است و فکر نمی کنم واژه ام جدای از حق و عدل و انصاف باشد.....باز هم می گويم....ما برای اينکه اسممان سر زبان ها بيافتد بايد بميريم؟!! همين آقای صابری مگر نبودند که بعلت بسيار نظير مشکلات اقتصادی و عدم استقبال از مجله گل آقا چنديدن و چندساله تعطيل شد....مگر عمين آقای صابری نبودند که انگ خوردند که روال محافظه کاری را پيش گرفتند و بينشان و گروه های دوم خردادی بحث پيش آمد....مگر عمين آقای صايری نبودند که در برابر خبرنگار فرانسوی که سوالی از ايشان در باب آزادی مطبوعات در ايران پرسيدند گفت : من فقط می توانم برايشان هورااااا بکشم‌! نه بدون شک ايشان هم اشتباهاتی داشتند که شاهد بوديم و با مرگ ايشان طبق خصلت بد ما ايرانيان و بت سازی و اسطوره سازی و عدم حافظه تاريخی فراموش کرديم؟زمان نزديک است خيالتان آسوده باشد...ناصر ملک مطيعی ...جمشيد مشايخی ...و...عمرتان چيز زيادی نمانده....خوش بحالتان اندکی ديگر شهور ميشويد و نامتان بر سر زبان ها می افتد

kamran

به شما تسليت ميگويم. به ما سر نزدی.به روز کردم.در نقد نامه اخير آقای خاتمی.

فرزان

هشت روز گذشت دلم نوشته ی تازه ای می خواهد.......پاينده باشی دوست مهربان

mohamad ali

تسليت می گم.خيلی قشنگ نوشتی.

hosein

همه پيام های تسليت را خواندم.از همه زيبا تر مال تو بود.انتظار داشتم خاتمی بهتر بگويد.ولی تو بهتر نوشتی.تو هميشه بهترينی.

Amir.H

سلام ٬خوبی؟ وبلاگ رو آپ ديت کردم ٬خوشحال ميشم که بيای يه سری به ما بزنی.

Amir.H

سلام ٬خوبی ؟ ممنون از اينکه به وبلاگ ما سر زدی و او نظر باحال رو نوشتي . ما ديگه از اين به بعد حدودا هر ۲ روز يک بار آپديت ميکنيم ٬خوشحال ميشيم به ما تند تند سر بزنی . راستی اسم من ( Hex.416d69722E48 ) اميرحسين ه٬ تازه با امیر ( این پسر باحال ) دوست شدم و از اين به بعد باهم مينويسيم. بای.