دوباره نارنجی!

حالم هنوز خوب نيست. ولی دارم ميروم طرف نارنجی نوشتن! شما که گناه نکردين.

ديشب که متن «بم، ساخته می شود اما...» را می نوشتم، از نوشته خودم گريه ام گرفت. خنده دار است، نه؟ انقدر گريه کردم که کيبورد جلوی چشمانم محو شد. اين اولين بار بود که در طول اين سالها انقدر گريه کردم. يادم نيست آخرين باری که گريه کردم چند سال پيش بود.

بعد به اتاقم رفتم. و در تاريکی آنقدر دف زدم که دستم بی حس شد. با دفم زندگی می کنم. اسمش را گذاشتم « آذر گشسب ». اسم يک آتشکده زرتشتی در زمان کوروش هخامنشی است که من خيلی بهش تعلق خاطر دارم.

/ 1 نظر / 14 بازدید
Yousi

man ham geristamo migeryam