برادر من...بیدار شو

آی آدمهایی که سیاست را دکان خود کرده اید...صدای مرا می شنوید؟

آی آدمهایی که مذهب را بازیچه دست خود کرده اید...صدای مرا می شنوید؟

من شعر نمی گویم.

اینجا کجاست؟

کسی صدای مرا می شنود؟

پرچم من کدام است؟ مردم من کجایند؟ اینجا کجاست؟

این آتش ها, این ماشین های سوخته, قلب های شکسته, سینه های پاره از کجا می آیند؟

من شعر نمی گویم. اینجا کجاست؟

من مسلمان نیستم...ولی هر مذهبی که داری، تا به حال آیة الکرسی خوانده ای؟

آیا می دانی که می گویند یا باید از حزب الله باشی یا از حزب شیطان؟ و راه میانه ای وجود ندارد.اگر از حزب الله باشی هر لحظه خداوند تو را از تاریکی به سوی نور هدایت می کند و اگر از حزب شیطان باشی هر لحظه در حال فرو رفتن در تاریکی های جهالت و کفر هستی. من مسلمان نیستم، ولی ادبیات خوانده ام. مذهب خوانده ام. حزب الله یعنی "دوستدار خداوند"...

من مسلمان نیستم...ولی هر مذهبی که داری به من بگو آیا کشتار همنوع خود یعنی "حزب اللهی" بودن؟ آیا آنکه همنوع خود را می کشد "دوستدار خداوند" است؟

در کدامین کتاب مذهبی خوانده ای که خداوند به کشتار همنوع تو را تشویق می کند؟ در کدامین کتاب مذهبی خوانده ای که خداوند از تو می خواهد همنوع خود را نابود کنی؟ خانه اش را بسوزانی؟ اندیشه اش را بشکنی؟

شهید مرتضی آوینی می گفت که "بسیجی ها دلباخته حق اند و ما دلباخته بسیجی ها. آنان سربازان امام زمان هستد و پیوسته به او..."

خوانده بودم که امام زمان روزی ظهور خواهد کرد. روزی که جهان پر از نادانی و خفت شود. روزی که جهانیان دست بر نابودی همنوع خود زنند و روزی که جهان پر شود از بدی و زشتی و بی عدالتی...

کجاست این امام زمان؟

تا به چه اندازه زشتی و بی عدالتی و جرم و جنایت؟

من مسلمان نیستم...ولی میدانم که حضرت عباس روزی گفت: "آیا قومی را می‌ترسانید که آنها در کودکی مرگ را به بازی می‌گیرند. پس چگونه خواهد بود در بزرگی؟ و به جای حیوانات جان خود و عزیزترین کسانم را در برابر او فدا می‌کردم."

به من آموختند که امام زمان برای هدایت انسان های گمراه می آید. وبه لطف الهی پرچم صلح وعدالت بر پا می کند.

کجاست این امام زمان؟

...بردار من...مذهب تو را به بازی گرفته است. دولت تو را به بازی گرفته است. بیدار شو.

برادر من...بیدار شو.

می گویند امام زمان حق است و حقیقت, صبح است و عدالت...

این کدامین حق است و حقیقت؟ کدامین صبح است و عدالت؟ برادر من...بیدار شو.

این کشور توست که به آتش می کشی, این مادر توست که می گرید. برادر من...بیدار شو. آن زن که می بینی همه چهره اش پر از خون است می تواند همسرت باشد. برادر من...بیدار شو.

 چه ساخته ای برادر من؟ چه کرده ای؟ تا به کی این همه خفقان؟ ایران ما در حال سقوط است. پایه های فرهنگ ما می لرزد, فرهنگمان, تاریخمان به غارت رفته است...برادر من...بیدار شو.

دستهایت را ببین. چه کرده ای برادر من؟ چه کرده ای؟

امام زمان غایب نیست که ظاهر شود...ما هستیم که غیبت داریم. برادر من...بیدار شو.

من مسلمان نیستم, ولی سجده بر خاکی می کنم که خداوند آن را آفرید. خاکی که بشریت بر آن قدم گذاشته و تاریخ بر آن نگاشته شده است. من  روشن ترین لحظه بعد از ظهر را قبله ام خواهم کرد و به تو خواهم گفت: برادر من...بیدار شو.

اذان من صدای خسته پیرمرد کفاشی است که در بازار تجریش چشمهایش را به حراج گذاشته است. من به پاره سنگی باور دارم که دختر پا برهنه فقیری از روی آن راه رفته است. ایمان من همان تکه پارچه خونین مردی است که در گوشه خیابان ماهی دودی فروشد. برادر من...به یادت هست؟

این کشور توست که به آتش می کشی, این مادر توست که می گرید. برادر من...بیدار شو.

بر پیشانی ام نقش مهری است که خطوط سر انگشتان هر یتیم را به خود می چسباند. من به خداوندی حرف میزنم که مرا در دادگاهی تقلبی به جرم نوشتن به زندان نمی افکند. من به خداوندی ایمان دارم که به هر زبان حرف مرا می فهمد, به هر اخلاقی مرا دوست دارد و به هر حساب و کتابی, دوست داشتنش را با من در ترازو نمی گذارد.

من, نه یک ایرانی, نه یک سیاسی...من, هیچ کس. من, روزگاری شاید به تو باور داشتم برادر من...چه کرده ای برادر من؟ چه کرده ای؟

بیدار شو برادرم...بیدار شو. این کشور توست که به آتش می کشی, این مادر توست که می گرید...

/ 2 نظر / 19 بازدید
متفاوت

واقعا دمت گرم خیلی حال کردم دست خوششششششش

برادری

سلام فکر کنم قضیه رو برعکس دیدی؟!