يک دقيقه و نيم سکوت!

بالاخره اين بحث ها و استرس های روزمره ما هم به پايان رسيد و پرونده هفتمين دوسالانه کاريکاتور هم بسته شد. در نه چندان دراز مدت اين چند ماه داستانها داشتيم با موافقان، مخالفان، دوستان،‌ دشمنان، بی خيالان و غيره، که تا عمر دارم فراموشم نمی شود. می توانم به جرات بگويم که اين دوسالانه با همه دوسالانه های ديگر فرق داشت، شايد هم چون من از نظر جغرافيايی کمی به آن دور بودم!

هرچند که با وجود دوستان خوبم و البته هادی حيدری عزيز،‌ از درجه دورافتادگی و غم غربت اندکی کاسته می شود! ارزشش را داشت اين همه جدال و شنيدن توهين و تشويق. ما باز هم بُرديم! درست است که در فيلم های ژاپنی هميشه می گويند نيروی مثبت بر نيروی منفی غلبه می کند! ما هم خودمان را نيروی مثبت حساب می کنيم!

ماجراهای زنجيروار من با مخالفان "برادران نيستانی" که مرا شديدآ به ياد "برادران دالتون" در انيميشن لوک خوش شانس می اندازد (!) ممکن است سوژه کتاب بعدی ام شود، با طراحی يکی از "برادران نيستانی" تا به قول نيک آهنگ: چشم همه مخالفان کور گردد!

به همه برندگان و نابرندگان (نمی گويم "بازندگان!) از نهايت وجودم تبريک می گويم، از مانا نيستانی گرفته که خوب می شناسمش، تا کامبيز درمبخش که بسيار دوستش دارم، به هادی حيدری به خاطر تمام زحمت هايش، محمد باقر قاليباف که دلم می خواست رييس جمهور شود (!)، کروبی هم که دارد يک تلويزيون راه اندازی می کند (!) ديگر تا آخرش را خودتان بخوانيد!

هيچ لذتی بالاتر از آن نيست که رفيقت را آن بالا، روی سکوی افتخار ببينی. هر چه می خواهد باشد، لوح تقدير، چهار سکه يا پنجاه هزار دلار. مهم آن ارزشی است که در يک لحظه خلاصه می شود. شايد لذتی بالاتر از اين هم باشد، ولی در اين همين مرحله اش برای من کافی است!

به تک تک دوستانم افتخار می کنم. به اميد روزی که مرزها از ميان بروند و روزی خودم خبرنگار جمعتان باشم و البته از همه عکس های هنری بگيرم! حالا که دغدغه ها تقريبآ فروکش کرده است برويد روی پشت بام خانه تان و يک شمع روشن کنيد! به ياد روزنامه نگاری در دورافتاده ترين خاک اين کره زمين، در ميان عده ای بی فرهنگ و ضد هنر! خدا را چه ديديد! شايد دوسالانه ديگر ما هم تهران بوديم!

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Arash

خانم مهرمند تبريک می گم به شما و دوستان خوبتان.من خودم می روم برای شما روزنامه نگار دور از وطن شمع روشن می کنم!از شوخی گذشته واقعآ‌ به شما افتخار می کنم.شخصآ خيلی چيزها از شما ياد گرفتم و خوشحالم که با شما در ارتباط هستم.ممنونم از همه زحماتتون.شما واقعآ مايه سربلندی ما هستيد و دلمان برايتان خيلی تنگ شده.اميدوارم که هر چه زودتر به ايران برگرديد و با هم برويم بالای پشت بام ها برای ديگر روزنامه نگاران دور از وطن شمع روشن کنيم!

اسکيزوفرن

خيلی جالب مينويسی.خوشحال ميشم نظرتو در مورد وبلاگم بخونم . اگه قابل دونستی ممنون ميشم به منم لينک بدی.موفق باشی.منتظرتم.

Mehdi

استاد مهربان، خانم مهرمند گل و گلاب سلام و عرض تبریک خدمت شما و دوستان کارتونيستتان که واقعآ گل کاشتند در اين دوسالانه.مطلب شما خيلی زيبا بود و حتمآ به همان اندازه که شما به دوستانتان افتخار می کنيد آنها هم به شما افتخار می کنند.حرفی را که همه می زنند می خواستم بگويم که دلمان برای نوشته های گرمتان در ايران تنگ شده است و آرزوی بازگشت شما استاد گرامی را داريم.هميشه خوشحال باشيد.

allllliiiii

شما به دوستان خودتون افتخار می کنید منم به دوست خودم که پلاک هادی تونزو برد افتخار می کنم . البته یه دوسته دیگه هم دارم که دو تن از داوران (مولاتیه و جیوکس) و همچنین داوود شهیدی معتقد بودن که جایزه ی اول بخش آزاد رو آثر اون دوست ما باید می برد ولی فقط لوح تقدیر بهش دادن( اسمش محمد امین آقایی ). من به اونم افتخار می کنم (پس 2-2 مساوی شدیم)

:

پارتی بازی های واضح و مبرهن نيستانی ها رو به شما خانم مهرمند عزيز تبريک می گم.هر کس ندونه شما بايد بدونيد که اين دوسالانه ها با وجود اين آدمها چه اوضاعی بايد داشته باشه.همون مانا نيستانی که حرف زدن بلد نيست و برادرش هم از خودش بدتر هيچ چيز سرش نيست به جز دنبال دخترهای همسن بچه اش کردن و جانماز آب کشيدن.واقعا شرم اوره که خانم منطقی مثل شما با اين آدمهای کثيف رفاقت دارد.بازم تبريک می گم به همه که يه تيکه کاغذ خط خطی کردن براشون افتخاره.

Varand

من چند تا از عکس های کارهای انتخاب شده را ديدم و کارهای خيلی خوبی بودند.نوشته شما هم خيلی جالب بود،می دانستم که مطلبی در اين مورد می نويسيد.خوشحال شدم که آن را خواندم.نمی دانم آرزو کنم شما بياييد فرانسه ما را ببينيد يا برويد ايران تا دل ديگر دوستدارانتان خوش شود!به قول خودتان که می گوييد:عجب دنيايی شده!!

Rouhi

چون اولين باره ميام وبلاگتون چيز زيادی برای گفتن ندارم. به مطالب عادت که بکنم بيشتر می تويسم. موفق باشيد

سامان رهبر

خانم مهرمند محترم،با تمام احترامی که برای شما و قدرت نويسندگی شما قائل هستم بايد بگويم که ديگه دوره دوستان شما گذشته و بايد اين مغزهای کهنه رو جايگزين جوان ها کرد.شما که با کيومرث صابری سالها کار می کرديد و رفاقت شخصی داشتيد بايد از حرفهای ايشون درس بگيريد.

بی نام و نشان

هر چه باداباد!منم از این ماجرا خيلی داستان شنيدم.آدم نمی دونه حرفه کيو قبول کنه.اينو می دونم که نيستانيا هرچی باشن کارای برادر بزرگه خيلی خوبه.کارای دوسالانه رو که توی ايران کارتون ديدم خيلی خوب بودن.هرکی برنده شد به نظر من هقش بود.

mari kon

ye ideh bede ke che joori mishe be rahat tarin shekl to ro kard