خودشیفتگی و شرف

چشمانمان را می بندیم، دهانمان را باز می کنیم و منتظر می شویم تا کلمات از حفره دهان سرازیر شوند.

ما آدمهای جالبی هستیم.

ما قابلیت این را داریم که همه جا دور هم جمع شویم، راجع به همه چیز حرف بزنیم و همچون خدایان اظهار نظر کنیم. ما همچون فیلسوفانی هستیم که در هر مساله به دنبال هر پرسش ممکن می گردیم بدون آن که به پاسخ آن اهمیت دهیم. ولی همه ادعا داریم که پاسخ همه چیز را می دانیم، در صورتی که در حقیقت تنها هزاران صورت مساله ساخته ایم و بس. ما برای خود نظریه هایی می سازیم که هر کدام به جهتی می روند. ما عادت داریم که بدون وجود هرگونه شواهدی، "باور" کنیم. ما ایرانی ها به همه چیز ناگهان یک تمایل افراطی پیدا می کنیم. و این نتیجه یک بیماری مذمن تاریخی است.

آنچه ما از آن به غیرت، عرق ملی، رگ میهندوستی، حیا و هر چیز دیگر یاد می کنیم چیزی نیست به جز سردرگمی عاطفی. نوعی مخالفت، و اعتراض. شکلی از نفرت، توهین یا هر آنچه خشم ما را به دیگری انتقال دهد. و ما چون یاد نگرفته ایم چطور خشم خود را نشان دهیم، هرکس که داد می زند می گوییم "رگ غیرتش زده بیرون". یکی قتل می کند و می گوییم "غیرتی بود". یکی ناسزا می گوید و می پرسیم: "تو چرا غیرتی شدی؟"

واقعآ این غیرت چیست که هر چه هست زیر سر آن است؟ این رگ غیرت کجاست که علم پزشکی هم از یافتن آن ناتوان است؟

ما اعتراض بلد نیستیم. و چون معنی اعتراض را نمی فهمیم، هر کس و نا کس که لخت می شود می گوییم "معترض" است. ولی به آن آزادیخوه سیاسی در زندان هم می گوییم "معترض". با وجود ادعا به خواندن شاهنامه و علاقه به ادبیات حماسی ایران، هنوز هم معنی "شجاعت" را نمی دانیم. و چون شجاعت را نمی فهمیم، به زنی که در یک کشور آزاد برهنه می شود می گوییم "شجاع و شیر زن". ولی به فعال سیاسی زنی که نه تنها جسم، بلکه روانش هر روز مورد تجاوز زندانبانان قرار می گیرد هم می گوییم "شجاع و شیر زن". ما چون نمی دانیم "قهرمان" کیست و قهرمانی چیست، به دختر جوان خودشیفته ای که بی فکرانه دست به کاری می زند می گوییم "قهرمان"، ولی به بابک خرم دین هم می گوییم "قهرمان".

زیبایی بدن یک زن را تحسین می کنیم، و اگر از همان آدم زیاد خوشمان نیاید به او می گوییم "فاحشه". و چون معنای فاحشه و فاحشگی را نمی دانیم، و فرهنگ فقر را نمی شناسیم و فقط ادایش را در می آوریم که می دانیم، به هر دختر با لبهای سرخ هم می گوییم "فاحشه". به یک هنرمند هم می گوییم "فاحشه".

ما ایرانی ها اهمیت زمان را درک نمی کنیم. شنیده ایم که "هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد"، ولی هرگز این اصل را در زندگی خود به کار نمی بریم. ما نه جای سخن را می فهمیم نه مکان آن را. برای همین وقتی یکی از ما در برابر جهانیان بدنش را عریان می کند می گوییم به خودش مربوط است چون مساله شخصی است. ولی اگر دخترمان در خانه، که حریم شخصی اوست، بدون لباس راه برود می گوییم حیا ندارد و مایه شرم است.

ما حتی معنی گناه را نمی دانیم. شنیده ایم که برهنگی یک زن گناه است. در صورتی که خیانت به آرای مردم گناه بزرگتری است. دربند کشیدن یک هنرمند گناه است. اختلاس گناه است. قتل مردم که در تظاهرات مسالمت آمیز شرکت کرده اند گناه است. کهریزک گناه است. زندانی کردن وکیل دادگستری گناه است. تجاوز به حقوق مردم گناه است...

آری ما آدمهای جالبی هستیم. همه چیز می دانیم و در حقیقت هیچ نمی دانیم.

و اما هدف چیست...؟

گاهی اوقات برای ما ساده تر است که برای هر اتفاق بیهوده، هزاران تئوری ساخته و داستان را به شکلی که می خواهیم تفسیر کنیم. ما استعداد داریم از مسایل، مفهوم هایی بسازیم که نیستند. استعداد داریم که به تکه های سوخته روی نان تست شده مان نگاه کنیم و تصویر مریم مقدس را ببینیم. سپس شروع به توضیح و داستان سرایی کرده و حتی خودمان هم باور کنیم که تصویر مریم مقدس روی تکه نان سوخته ما حک شده. ما مردم زود باوری هستیم. و در نهایت عادت داریم هر حرکت مسخره و بی معنایی را به سیاست مربوط کنیم. ولی آیا لخت شدن، مبارزه با حکومت دیکتاتوریست یا دفاع از حقوق بشر؟ شرم بر این طرز تفکر امروز ایرانی که فراموش کرده است زنان ما در طول تاریخ با لیاقت و قدرت خود در عرصه جامعه و سیاست نقش آفرینی کردند. آیا تا پیش از اسلام همه ما برهنه بودیم؟ آیا فعالان حقوق زن با برهنه شدن به برابری زن و مرد اعتراض می کنند؟ از چه وقت به برهنگی لقب قهرمانی و افتخار می دهند؟ کی می خواهیم باور کنیم که خیلی چیزها وقتی در دید عمومی قرار می گیرد دیگر مساله شخصی نیست؟

هر روز آدمهای بسیاری برای رسیدن به اهداف شخصی خود، بی توجه به ضربه ای که به موقعیت اطرافیان به ویژه خانواده خود وارد می کنند دست به کارهایی می زنند که تنها دلیلش توجیح کمبودهای زندگی خود آنهاست. کمبودهایی که در هر کس به شکلی و در زمان خاصی بیرون می آید. یکی اسلحه به دست می گیرد و به ده ها دانشجو شلیک می کند، یکی از دیوار سفارت بالا می رود، یکی شاعر بهتری می شود، یکی راهپیمایی را هدایت می کند و یکی برهنه می شود. در این میان، برهنگی معمولآ گزینه نهایی است، چرا که برای اعتراض راههای تاثیر گذارتری وجود دارد.

نگرانی من از مردمی است که اینچنین فاحشه های شهرت را قهرمان ملی می خوانند و از حرکتی که در هرجامعه نه تنها به عنوان یک عمل معترضانه دیده نمی شود، بلکه به جز موارد خاص قابل قبول نیست پشتبانی می کنند. اگر برهنگی نماد آزادی است، بیایید از فردا همه برهنه شویم. اگر برهنه شدن نماد شجاعت است، پس شاید شجاعانه تر باشد این عمل را در کشوری انجام دهیم که برایمان خطر دارد، نه در قفسی که کسی کاری به کارمان ندارد.

ما با وجود تمدن ده هزار ساله مان چقدر بدبختیم.

چقدر بدبختیم که سالانه چندین هزار جوان کلیه های خود را برای چند هزار تومان بیشتر به حراج می گذارند، دخترانمان در خیابان برای خوابیدن زیر یک سقف تن فروشی می کنند و پسر بچه هایمان اگر یک جعبه آدامس نفروشند در خیابان خواهند خوابید.

 امروز از مردی شنیدم که گفت: "شما که دوست دارید مثل انسانهای اولیه زندگی کنید به او که می تواند لخت شود چه کار دارید؟" دریغا که ای دوست، انسانهای اولیه برهنه نبودند. شکار می کردند و از پوست حیوانات برای خود پوششی می ساختند. حالا که صنعت نساجی خیلی پیشرفته تر شده است...! از مرد دیگری شنیدم که می گفت: "خوشحال باشید که یک دختر ایرانی آنقدر معروف شده که..." ولی من ترجیح می دهم یک زن ایرانی برای زکاوت، قدرت، شجاعت حقیقی، هنر و طرز فکرش مشهور شود، نه سینه برهنه اش.

"خدایا: "عقیده" مرا از دست "عقده‌ام" مصون بدار. خدایا، به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم، به زنان ما شعور و به مردان ما شرف ده" - دکتر علی شریعتی

/ 1 نظر / 41 بازدید
خرید ملک در آلانیا

شرکت بست هوم پیشرو در توسعه ساخت مستغلات در منطقه آنالیا از سال 2004 میباشد.شروع کار شرکت بصورت آژانس املاک بود که در سال 2008 هدف شرکت بر ساخت و فروش املاک آماده تحویل در بهترین مناطق آنالیا قرار گرفت. رزومه شرکت ات به امروز شامل 15 پروژه به متراژ 29000 متر مربع میباشد.