"مرد" به خيال خود انديشيد همه چيز را از او گرفته است. قلبش را با خود برد تا ديگر نتواند به هيچ موجودی به جز او عشق بورزد. دستانش را از "او" گرفت تا هيچ به جز او از جوهر قلمش زاده نشود. چشمهايش را بست، از وحشت آنکه به جز او به ديگری نگاهی بيندازد. کفش هايش را از "او" گرفت تا در جاده راه نرود، تا به خيال خودش "در امان باشد".

"او" دستانش را پس گرفت، با لرزش قلم را بلند کرد و آرام نوشت: "دستهايم...مال من است". جوهر روی کاغذ پخش شد. حتی کاغذ هم ديگر قلم را غريبه بود. "او" به کاغذ گفت: "در سفر بوده است...آرام شو". و قلم باز هم نوشت. "او" دستهايش را پس گرفته بود. چشمهايش را باز کرد و تا توانست به پنجره خيره شد. از جا برخواست، قدم بر گرمی زمين نهاد. ايستاد. نگاه کرد. نوشت. ايستاد و به آسمان گفت: "کفشهايم مال تو. راه خواهم رفت". آن لحظه دستانش را روی سينه اش گذاشت. خداوند جای قلبش يک قلم زاده بود.

و "او" تا آخر جاده را تنها نوشت.

/ 4 نظر / 5 بازدید
عمو اروند

خانم رسیدن به خیر! روز زن بر شما و ما مبارک باد!

آرش

با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت استاد عزيز،خانم مهرمند ابراز شادمانی خود را از بازگشت دوباره شما به عرصه روزنامه نگاری مجازی از صميم قلب تبريک می گويم.اميدوارم تا همواره شاهد نوشته های ناب شما روی صفحه های اينترنت و هر نوع منتشره ديگر باشيم.چرا که خوب می دانيد برای خيلی ها در همه جای دنيا تنهاه دلخوشی همين خواندن مقالات پرمهتوای شماست.

M A

خوشحالم که دوباره مینویسی ...

سعيد اکبری

خانم مهرمند عيد شما مبارک...تا به حال قلم شما را دنبال می کرديم و خصوصآ از مطالب شما در زمينه زندانی های سياسی و آزادی بيان لذت برديم.می دانيم که هيچ وقت اين قلمتان را زمين نمی گذاريد.به خاطر همه مردمانی که دوستتان دارند و نامردمانی که به شما رشک می ورزند همچنان پايدار باشيد و بنويسيد.آروزی سلامتی در سال جديد را برای شما خواهانم.