خنده بی خودی

يادم می آيد روزگاری مردی از من پرسيد داريوش گوش می کنم يا نه. پاسخ دادم که: نه! باز پرسيد که آيا از موسيقی ابی خوشم می آيد يا نه. گفتم: نمی شناسم. پرسيد: می دانی نخستين آلبوم کدام يک از اينها از همه پرفروش تر بود؟ گفتم: نمی دانم! من فرق ابی و داريوش را نمی دانم! گفت: روزی روزگاری در زندگيت به مقطعی خواهی رسيد که هم داريوش گوش می دهی هم ابی! و من به او خنديدم.

يادم می آيد مردی از من پرسيد عاشق شده ام يا نه. پاسخ دادم که: عشق؟! نه! باز پرسيد: پس هنوز خوراکت اشک نشده است؟ گفتم: نه! من چلوکباب را ترجيح می دهم به عشق! گفت: روزی روزگاری در زندگيت عاشق خواهی شد،‌آن موقع خواب و خوراکت می شود اشک و غصه! و من اين بار بيشتر به او خنديدم.

يادم می آيد مردی از من پرسيد تا به حال آبله مرغان گرفته ام يا نه. پاسخ دادم که: نه! باز پرسيد که واکسن زده ام يا نه. گفتم: نه! گفت: روزی روزگاری در زندگيت آبله مرغان خواهی گرفت، ‌آن زمان سنت بالاتر هم رفته و برايت خطر مرگ دارد! و من بسيار به او خنديدم.

يادم می آيد مردی از من پرسيد چقدر به حرفهايی که می زنم اعتقاد دارم. پاسخ دادم که: خيلی زياد! باز پرسيد که آيا می خواهم راه زندگيم همين باشد يا نه. گفتم:‌ معلوم است! گفت: روزی روزگاری در قطعه هنرمندان بهشت زهرا می بينمت! و من...

يادم باشد ديگر بی خودی به کسی نخندم!

/ 14 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
M A

شاید تو رو بشه روزی در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دید، ولی من در همون قطعه معمولی خواهم بود. ولی دوست دارم اگر کسی به نزد من آمد، به جای گریه بخندد و تنها به یاد خوشی ها و لحظات خوبی که با هم داشتیم بیفتد. در آن موقع گریه چه فایده دارد ؟! بلکه بتواند لحظه‌ای فشارهای زندگی را فراموش کند، و لحظه‌ای دیگر به یاد دوستی‌های قدیمی بخندد و خوشحال باشد. اگر به پای قبر من آمدید با لبخند بیایید و موقع رفتن هم همان لبخند را بزنید که من اینگونه خوشحالتر خواهم بود.

Nikray

حالا موضوع رو روشن تر کن تا ما هم اندکی به حضرت عالی بخنديم :)

M A

همان بهتر که ما با هم بخندیم، نه آنکه بر دل دیگر بخندیم.

احسان

جالب بود وچه صادقانه نوشتی ...موفق باشی.

bamdad

ما هم از اين بی خودی خنديدنها بسيار داريم و به همينها دل خوش کرده ايم و کاش خنده ای بود از ته دل از سر شوق تا به آن خوش بوديم ولی حالا که نيست و ما هم به اين نداشتنها عادت داريم.

laloleh

موافقم همه اون ها برای هممون اتفاق ميافته دير وزود داره سوخت وسوز نداره

دخترک

آن مرد مردی که می دانست نبود؟!

mohsen rasoulov

kheili ghashang neveshti, be khosoos parageraphe avval ro ke baraey man ham boode.

من

من هم زياد خنديدم هم زياد بهم خنديدند...... من هم بايد هر روز با خودم تکرار کنم تا يادم نرود که ديگر بی خودی به کسی نخندم!...موفق باشید بلاگ محشری دارید همیشه سر میزنم