يادگاری برای آينده ای مبهم

خوب يادم هست روزی که دستهايمان را سفت گرفته بوديم به خودکارهای آبی رنگ و روی کاغذهای صاف، زير رديفی که نوشته بود: "کانديدها" نام نامزد انتخاباتی مورد نظر را نوشتيم. و همه يادمان هست نام چه کسی را نوشتيم و چرا نوشتيم. خوب يادم هست زنی که با روسری سپيد در کنار من ايستاده بود می گفت: من به فلانی رای می دهم. حداقل اين يکی خوشتیپ تر از بقيه است! و من چه ساده لبخند زدم. خوب يادم هست آن زمان که فرياد شور و عشق در مردم کشور من موج می زد. انگار پس از نيم قرن جدال،‌ جنگ تمام شده بود. خوب يادم هست تمام آن روزها که در جستجوی انسانيت در خيابانها گذشت. خوب يادم هست بودجه کاغذ و قلم و هنر که ديگر زيادی ته کشيده بود. خوب يادم هست مردمانی را که به يک رنگ روسری و اندازه مانتو دل خوش کرده بودند. خوب يادم هست خيابانگردی های شبانه و دلهره ماشين های غريبه و راننده های بی کار که در تاريک روشن عصر برايت بوق می زدند. خوب يادم هست فرياد شادی سربازی کُرد که در باجه تلفن عمومی می گفت: "ای تهرون تهرون که ميگن همينه؟!" خوب يادم هست آن روزها که در غرب، قلم را توقيف می کردند و در شرق، خبر شب نشينی های فاسدان شمال و خودکشی های جنوب را منتشر می کردند. خوب يادم هست پله های خاکستری روزنامه را، و مرد يونيفرم پوش که با نگاهش به تو می فهماند "اشتباه آمدی". خوب يادم هست نامه های روزانه را، و تلفن هايی که نيمه کاره قطع می شد، مکالمه هايی که شنيده می شد. خوب يادم هست دلهره از دست دادن دوست را ، زمانی که به هر دليلی از برابر زندان می گذشتيم. خوب يادم هست لبخندها را، اخم ها و رنج ها را. خوب يادم هست پيرمرد شيرينی فروش، که سبيلش از ترياک زيادی زرد شده بود و هر بار هم می گفت: "زمان شاه، چلوکباب صد تومان بود، حالا نيم کيلو شيرينی ناقابل هم به شما می دهيم هزار تومان!" خوب يادم هست...

گاه می انديشم دولتمردان مانند رولت می مانند. روی آن پودر شکلات بريزی يا نسکافه، اسانس نارگيل بريزی يا خامه، هيچ فرقی با هم ندارند. ماهيت همه رولت ها از آرد و شير و تخم مرغ ساخته می شود و با اندکی سياست در هنر آشپزی، چهره ای ديگر به خود گرفته و حس چشايی مردم را به بازی می گيرند. شايد اين طبيعت انسان است که به بازی گرفته شود. برای همين است که آدمها گاه با دستهای خودشان برای خود و ديگران ميدان بازی می سازند و خودشان هم به دور آن می چرخند.

يادمان نرود. اگر يادمان باشد هم فرقی نمی کند، ولی در عوض به آيندگان حرفی برای گفتن داريم. آن زمان با قدرت خواهيم گفت:خوب يادم هست...

/ 10 نظر / 19 بازدید
رضا

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن هر دم ......بسر خاکستری از ماتم پروانه می ریزد .... داستان شب هجران تو گفتم با شمع ....آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد .... مردم از درد و ببالینم نمی آئی هنوز ...مرگ خود می بینم رویت نمی بینم هنوز .... آشنایان از برم رفتند چون دامن کشان ...شمع را نازم که میگرید ببالینم هنوز .... تو را بجان خاطر پروانه ای شمع .... که مهمان تو یک شب بیش نیست ..... شمعم که میان شب تار افتادم ....اشکم که از چشم روز گاتر افتادم ....

Arash

خانم مهرمند از اين نوشته شما هم خيلی لذت بردم. روشی که در این نوشته به کار بردید مثل همیشه پر از رمز و راز است و خواننده را شدیدا به فکر وادار می کند.تلاشم را کردم تا با خواندنش ذهنم به جایی که خودم می خواهد نرود، ولی انگار خاتمی به خيلی ها بد کرد.مطلبی که نوشتيد واقعآ عجب تند و تيز است. مرسی.واقعآ لذت بردم.

M A

هنوز یادم میاید که وضعیت کشورمان برای مدتی بهتر شده بود. هنوز یادم میاید که اگر حرفی توسط نماینده کشورمان زده میشد مورد تمسخر دیگران واقع نمیشدیم. و یادم میاید روزی را که به امید گرفتن لوح تقدیرم از دست رییس جمهور به ایران آمدم، ولی او نیامد ! شاید بهتر باشد همه چیز را فراموش کنیم ...

واراند

خانم مهرمند سال نو شما مبارک.اميدوارم که سال خوبی داشته باشيد و هميشه سربلندتر و موفق تر از هميشه برای ما بنويسيد.سال ديگر يک برنامه ای هم بگذاريد بياييد فرانسه،باور کنيد بد نمی گذرد!خوب و خوش باشيد و آرزو می کنم تا از شما در اين سال نو بی خبر نباشيم.

واراند

درضمن اينجا از پنجره اتاقم درخت کريسمس را از بالا نگاه می کنم که چراغهايش را روشن کرده اند و خيلی قشنگ است.اگر اينجا بوديد حتمآ داستانی از آن می نوشتيد!با آرزو های خوشی در سال نو.

mehdi

سال نو را به شما و همه اقليت ها تبريک می گم و آرزوی سال خوبی برای شما دارم.راستی مثال سياستمدار با شيرينی رولت خيلی باحال بود.فکرتان جاهای خوبی کار می کنه!!

:

سال نو مبارک

ali

سياستمدار کيلو چند؟

Louris

ماری زيبا برايت آرزوی سال خوش و روشن دارم.مسيح چون همیشه روشنايی راهت باشد.