به جای ماری مهرمند

به جای او می نويسم که مدتی است ننوشته است و اين روزها به ندرت حرف می زند. ممنون از همه حرفهايتان، همه زخم زبان هايتان که دلش را بيشتر می شکاند. و ممنون از همه حمايت هايتان، و دوستی هايتان برای دوريِ دوستی که عجيب دوستش دارد. چند باری با او در همان 'کافه خلوت' مشهور نشستم، و به چشمهای غمگين و لبريز از پرسش او خيره گشتم و لب هايی که می گفت: چرا؟

او به جای خيلی ها نوشته است، و حالا من به جای او می نويسم، او که مدتی است ننوشته است. شايد از اين کار من ناراحت شود، شايد هم نه، و يک بار ديگر بعد از اين دو ماه لبخند بزند. اين وبلاگ و نويسنده آن مدتی است رسمآ در اعتصاب به سر می برد. ماری مهرمند تا شهريور ماه هم در اعتصاب می ماند تا به قول خودش 'آزادش کنند'. بياييد دستهايمان را بالا بگيريم و دعا کنيم تا 'آزادش کنند' و تا او هم اعتصابش را و سکوتش را بشکند.

 

علی فتحی

يک همراه

/ 3 نظر / 7 بازدید
M A

سکوت زیباست ! بخصوص در غم. من هم دوست دارم سکوت کنم ...

کوروش

دلم گرفته ....... ماری!!!!!؟؟؟؟؟ یه جایی گیر کردم ........ دلم بستنی می خواد .......... تو هم یه جایی گیر کردی ... ولی من سکوت رو دوست ندارم ...... گریه دارم بد جور ... داد می زنم ... همینه که هست ... بنویس خل بازی در نیار ...