ساز فروش يا زرشک فروش؟ مساله اين است...

ساز خريدن من هم دا ستانی داره برای خودش!

اوايل که ميخواستم يه دف بخرم ، رفتم ميدان تجريش. چند سال پيش بود و من اطلاعاتی از دف و تشخيص ساز خوب نداشتم. (منظورم اين است که الان دارم!) خلاصه سازی خريدم. ولی بعدها فهميدم که فروشنده از همان گروه آدمهای سر کلاه گذار و به عبارتی بنداز و در رو بوده!

سازی که ۱۵۰۰۰ تومان بيشتر ارزش نداشته به قيمت ۳۶۰۰۰ تومان فروخته. استاد دف من از من پرسيد که دف را از کجا خريده ام. چون معتقد بود که ساز من در جنگ جهانی اول (و احتمالآ دوم) حظور داشته. من گفتم: تجريش! تا اسم تجريش آمد رنگش پريد! پرسيد:کجای تجريش؟ گفتم: از موسيقی شهرآشوب. گفت: مرتيکه الدنگ کلاه بردار! همينه ديگه! اين اصلأ از موسيقی بويی نبرده. باباش زرشک فروش بوده. خودش هم بايد بره زرشک بفروشه!

بعد داستان کلاه برداری های نوازنده نمای شهرآشوب را برایم تعريف کرد و آنقدر حرف زد که هوا تاريک شد و به ناچار، بدون چراغ و زير نور ماه (!) به حرفهايش ادامه داد. آخرش هم يه فحش نامه نوشت و با شماره تلفنش داد به من و گفت: اونجا که رفتی، اين نامه رو ميدی بهش. بيرون مغازه هم وايسا. اينا از آبروشون ميترسن. بلند بلند حرفاتو بزن. بذار بفهمن چی کاره است. بعد هم دف رو بکوب توی سرش و از پاساژ بيا بيرون. بذار با همون ساز توی سرش راه بره! (نهايت عقلانيت!)

هر چی گفتيم استاد!  اين رييس جمهور خودش را کشت که: گفتمان...نزنيد با ساز توی سر هم...با  چيزهای ديگر بزنيد. باز هم تو ميگويی بزن توی سرش؟ پس عقلانيت چه ميشود؟ حقوق بشر چه؟ آن وقت پس فردا ميايند به جرم زير پا گذاشتن حقوق بشر و همکاری با اجانب (چه ربطی داره؟!) دستگيرمان ميکنند و می اندازنمان اوين! اصلآ اين کارهای خشونت آميز خلاف اصول دموکراسی است!

خلاصه... زمانيکه سيستم اطلاعاتی مغزم از اطلاعات دف پر شد (!) رفتم سراغ همون فروشنده کلاه بردار. ميدانستم که من را يادش نيست. بنابراين وارد مغازه آن رياکار هنرنشناس(!) شدم و به بهانه خريد ساز، چند تا از دف هايش را ديدم. قبل از اينکه ساز ۴۰۰۰۰ تومانی را برایم بياورد گفت: آخه شما که تشخيص نميدی! گفتم شما از کجا ميدونی؟! گفت: شما دف ميزنين؟ گفتم بله! مشکوک نگاهم کرد. (احساس کرد که نطفه کلاه برداری کور شده است!) گفتم: به قيافم نميخوره دف بزنم؟!

تعجب کردم که چطور به خودش اجازه داد که اين حرف را بزند شايد من مسعود حبيبی بودم که با چهره مبدل آمدم تا ساز قيمت کنم!! اندکی با او گفتمان کردم و هم خودش را کوبيدم هم سازهایش را! و سپس هم چند باری روی ساز کوبيدم (!) و قطعه ای براش نواختم.

نتيجه گيری کلی:

بگذاريد اطلاعاتتان توپ شود، بعد اگر خواستيد حال بگيريد، بگيريد!

هيچ وقت گفتمان را فراموش نکنيد.

پوست دف برای زدن آدمها زياد مناسب نيست. جهت زدن ضربات سخت، از ويولن، گيتار و امثال اينها استفاده کنيد.

هرگز، حتی اگر زن و بچه تان را جا گذاشته ايد (!) از سه کيلومتری مغازه موسيقی شهرآشوب هم رد نشويد!

/ 1 نظر / 15 بازدید

salam be maa ham sar bezanin